یکی بود یکی نبود، شاهزاده خانم متکبری بود که هر بار خواستگاری برایش میآمد، هیچ چیز برای عَرضه کردن نداشت مگر اینکه چند معما بگوید.
بخوانید
مدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 1,952
یکی بود یکی نبود، شاهزاده خانم متکبری بود که هر بار خواستگاری برایش میآمد، هیچ چیز برای عَرضه کردن نداشت مگر اینکه چند معما بگوید.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 659
در روزگاران قدیم پادشاهی به بیماری سختی دچار شد. همه فکر میکردند که او بزودی خواهد مرد.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 534
یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود. بیوه زن فقیری بود که در کلبه ای تک افتاده، در وسط باغی زندگی میکرد. در باغ دو بوته رز روییده بود؛
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 598
در روزگاران قدیم پادشاه و ملکهای زندگی میکردند که از ثروت و مال دنیا همه چیز برایشان فراهم بود، ولی اجاقشان کور بود و بچه ای نداشتند.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 221
یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود. برادر و خواهر کوچکی بودند که مادرشان مرده بود. آنها یکدیگر را خیلی دوست داشتند.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 460
در گذشتههای دور که مردم در برابر تمایلات شرارت بار دیگران قدرتی نداشتند و نمیتوانستند مقاومت کنند، پیرزن جادوگری پسر پادشاهی را جادو کرد
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 334
پادشاهی بود که با کشور همسایهاش در حال جنگ بود. او سربازان زیادی داشت، اما دستمزد آنها کم بود و کفاف زندگیشان را نمیداد.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 230
مردی سه پسر داشت و نگران بود که بعد از مرگش فرزندانش به چه حرفه ای رو میآورند. او غیر از خانهای که در آن زندگی میکردند چیزی نداشت برای آنها باقی بگذارد.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 561
یکی بود یکی نبود، گرگی بود که با روباهی دوست شده بود. آن دو همیشه و همه جا باهم بودند.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 743
یکی بود یکی نبود، پادشاهی بود که سه پسر داشت. دو تا از پسرها عاقل و باهوش بودند و سومی که از همه کوچکتر بود، به نظر دیگران احمق جلوه میکرد
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر