دوازده کارگر کشاورز بودند که تمام روز را بیکار گشته و کاری انجام نداده بودند. وقتی هم که شب فرا رسیده بود با بیحالی روی چمنها دراز کشیده بودند و خوش میگذراندند.
بخوانید
مدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 273
دوازده کارگر کشاورز بودند که تمام روز را بیکار گشته و کاری انجام نداده بودند. وقتی هم که شب فرا رسیده بود با بیحالی روی چمنها دراز کشیده بودند و خوش میگذراندند.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 761
روزی کشاورزی ثروتمند در مزرعهاش ایستاده بود و با غرور به ملک و املاک خود و کشتگاه پربار ذرت و درختان پر از میوهاش نگاه میکرد.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 817
دختر جوانی در دوران کودکی پدر و مادرش را ازدستداده بود. آن دختر در کلبهای در انتهای روستا با پیرزنی که تربیت او را برعهدهگرفته بود زندگی میکرد.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 283
یکی بود یکی نبود، دخترکی بود که پدر و مادرش مرده بودند. او به حدی فقیر شده بود که نه جایی برای زندگی کردن داشت نه مکانی برای خوابیدن.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 362
یکی بود یکی نبود، دختر جوان و زیبایی بود که تنبل و بیعار بود و از کار کردن بدش میآمد.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 316
یک خیاط و یک آهنگر باهم از شهری که در آن هرکدام سرگرم کار و حرفه خود بودند برمیگشتند. خورشید کمکم در پس کوهها پنهان شد
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 486
یکی بود یکی نبود، پیرزنی بود که با گله غاز خود، تنها در کلبه ای محقر در میان کوهها زندگی میکرد.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 1,284
در روزگاران گذشته آسیابانی بود که با همسرش در خوشی و شادمانی زندگی میکرد. آنها پول فراوان و حتی پس انداز کافی داشتند
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 309
نباید گفت یک خیاط فقیر هرگز نمیتواند به افتخارات و درجات بالا دست یابد. مهم این است که گوشبهزنگ و هوشیار باشد تا درهای اقبال به رویش باز شود.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 281
گنجشکی چهارتا از بچههایش را به آشیانه پرستو برد و بزرگ کرد. جوجه گنجشکها تازه پر درآورده بودند که روزی باد سهمگینی آشیانه آنها را فرو ریخت.
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر