روزی روزگاری، دو برادر بودند؛ یکی توانگر و دیگری تنگدست. برادر توانگر هرگز کمکی به برادر فقیرش نمیکرد.
بخوانید
مدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 509
روزی روزگاری، دو برادر بودند؛ یکی توانگر و دیگری تنگدست. برادر توانگر هرگز کمکی به برادر فقیرش نمیکرد.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 495
پادشاهی بود که اطراف قصرش را جنگل انبوهی پوشانده بود. در آن جنگل حیوانات وحشی فراوانی زندگی میکردند.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 687
روزی زنی با دختر و دختر ناتنیاش به مزرعه ای رفت تا برای گوسفندان خود شبدر بچیند.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 650
یکی بود یکی نبود، دو برادر بودند که هر دو سرباز بودند و در جبهه میجنگیدند. از این دو برادر یکی ثروتمند بود و دیگری تنگدست...
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 275
شبی طبال جوانی که از میان مزارع میگذشت، به دریاچه ای رسید و سه رشته کتان سفید کنار دریاچه دید. با خود گفت: «چه کتان لطیفی!»
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 639
یکی بود یکی نبود، پادشاهی بود که دوازده دختر داشت: یکی از یکی زیباتر. هر دوازده دختر در سالن بزرگ قصر باهم میخوابیدند
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 630
روزی روزگاری، دهقانی بود که اسبی داشت. اسب سالها وفادارانه به صاحبش خدمت کرده، ولی دیگر پیر شده بود و نمیتوانست مثل گذشته کار کند.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 1 5,907
یکی بود یکی نبود، شاهزاده ای بود که سری نترس و روحیه ای چنان ماجراجو داشت که آرامش خانه پادشاه با آن سازگار نبود.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 644
یکی بود یکی نبود، روزی روزگاری هفت مرد زرنگ بودند که باهم زندگی میکردند. بعد از مشورتهای طولانی تصمیم گرفتند دنیا را بگردند
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 306
سربازی بود که چندین سال آزگار با وفاداری تمام به پادشاهی خدمت کرده بود.
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر