یکی بود یکی نبود، روزی روزگاری جوانی بود به نام فردریک که با دختری به نام کاترین ازدواج کرد.
بخوانید
مدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 435
یکی بود یکی نبود، روزی روزگاری جوانی بود به نام فردریک که با دختری به نام کاترین ازدواج کرد.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 211
روزگاری تعدادی کشاورز که غیر از یک نفرشان بقیه ثروتمند بودند، در یک روستا زندگی میکردند. آن را که ثروتمند نبود زارع خردهپا نامیدند.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 929
یکی بود یکی نبود، سگ گلهای بود که ارباب بدی داشت. ارباب درازای خدمت و وفاداری سگ هیچوقت غذای کافی به او نمیداد.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 1,021
در روزگاران خیلی خیلی قدیم، شاید دو هزار سال پیشازاین، مرد ثروتمندی بود که زنی زیبا و پرهیزگار داشت. زن و شوهر یکدیگر را دوست داشتند ولی اجاقشان کور بود
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 890
روزی روزگاری، در جنگلی انبوه، پادشاهی با شور و حرارت شکاری را تعقیب میکرد.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 237
یکی بود یکی نبود، جادوگری بود که اغلب خود را به شکل یک گدا درمیآورد و در ظاهر بهقصد گدایی به در خانهها میرفت...
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 2 1,658
روزی روزگاری، دختر کوچکی بود که هرگز حرف بزرگتر از خود را گوش نمیکرد.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 366
مرد فقیری بود که دوازده فرزند داشت و به همین دلیل مجبور بود شبانهروز کار کند.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 253
مادر هانس پرسید: - هانس، کجا داری میروی؟ او جواب داد: - نزد گِرِتل. - مواظب خودت باش. - مواظب هستم.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 708
روزی روزگاری، شاهزاده خانمی بود که در قصری زندگی میکرد. یکی از برجهای این قصر دوازده پنجره داشت.
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر