یکی بود یکی نبود، سه جراح ارتشی که خیلی هم به مهارت خودشان اطمینان داشتند، باهم به سفر رفتند.
بخوانید
مدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 270
یکی بود یکی نبود، سه جراح ارتشی که خیلی هم به مهارت خودشان اطمینان داشتند، باهم به سفر رفتند.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 221
روزی روزگاری، مردی بود که چندان پولی نداشت ولی با همان پول اندک تصمیم گرفت برود و دنیا را بگردد.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 184
یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود، دخترکی فقیر و مؤمن بود که با مادرش زندگی میکرد.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 438
سالها پیش در میان تپههای کشور سرزمینهای کوچکی بود که پادشاهان خردهپایی هم بر آنها حکومت میکردند.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 238
یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود، دهقان پیری بود که با دخترش در یک روستا زندگی میکرد.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 571
یکی بود یکی نبود، پادشاه ثروتمندی بود که سه دختر داشت. دخترها عادت داشتند از صبح تا غروب در باغهای دوروبر قصر پدرشان قدم بزنند.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 214
یکی بود یکی نبود، روستایی جوانی بود که او را هانس مینامیدند. عمویش مایل بود او با زنی ثروتمند ازدواج کند.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 252
هانس، هفت سال آزگار در خدمت استادش بود و پس از پایان هفت سال به او گفت: - استاد، دورهی من تمام شده و باید نزد مادرم برگردم.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 366
یکی بود یکی نبود، زنی بود که با دخترش در مزرعهای پر از کلمهای مرغوب زندگی میکرد. بعد از مدتی خرگوشی به مزرعه آمد و همه کلمها را خورد.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 235
مادهگرگی تولهای به دنیا آورد و از روباه خواهش کرد که پدرخوانده تولهاش بشود.
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر