زن جادوگری بود که سه پسر داشت و پسرها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.
بخوانید
مدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 761
زن جادوگری بود که سه پسر داشت و پسرها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 809
یکی بود یکی نبود، پادشاهی بود که تنها پسرش عاشق دختر پادشاه قدرتمند سرزمین همسایه شده بود. اسم شاهزاده خانم، مالین بود.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 408
هیزمشکن فقیری در کلبهای کوچک در حاشیه جنگلی دوردست با همسر و سه دخترش زندگی میکرد.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 225
یکی بود یکی نبود، زن و شوهری با فرزند کوچکشان در دره ای زیبا، دوردست و خلوت زندگی میکردند.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 509
در روزگاران قدیم هر صدایی احساس خاصی برمیانگیخت و ویژگی خاص خود را داشت.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 184
یکی بود یکی نبود، روزگاری دختر جوان زیبایی بود که مادرش را ازدستداده بود و مادر ناتنی روزگارش را سیاه کرده بود.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 1,190
صبح لطیف و زیبایی بود؛ زمان درو گندم سیاه. آفتاب در آسمان میدرخشید، نسیم صبحگاهی خوشههای طلایی ذرت را میتکاند
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 327
یکی بود یکی نبود، روستایی فقیری بود به نام کِرِبس. روزی کِربس با یک گاری که دو اسب آن را میکشیدند باری از هیزم را به شهر برد
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 612
یکی بود یکی نبود، پسرک چوپانی بود که به حاضرجوابی شهرت داشت. آوازه او به گوش پادشاه هم رسید.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 267
دوازده کارگر کشاورز بودند که تمام روز را بیکار گشته و کاری انجام نداده بودند. وقتی هم که شب فرا رسیده بود با بیحالی روی چمنها دراز کشیده بودند و خوش میگذراندند.
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر