یکی بود، یکی نبود. یک کفشدوزک بود که خال نداشت. یک شاپرک بود که بال نداشت. یک جیرجیرک هم بود که حال نداشت. یک روز، کفشدوزک بیخال و شاپرک بیبال و جیرجیرک بیحال به هم رسیدند. از حال و احوالِ هم پرسیدند. حرفی زدند و حرفی شنیدند.
بخوانید
مدیر ایپابفا قصه های کودکانه 0 1,175
یکی بود، یکی نبود. یک کفشدوزک بود که خال نداشت. یک شاپرک بود که بال نداشت. یک جیرجیرک هم بود که حال نداشت. یک روز، کفشدوزک بیخال و شاپرک بیبال و جیرجیرک بیحال به هم رسیدند. از حال و احوالِ هم پرسیدند. حرفی زدند و حرفی شنیدند.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصه های کودکانه 0 870
پری کوچولو، قرمزی را دوست نداشت. همیشه میگفت: «کاش که کفش من، این رنگی نبود! کاش سیاه بود مثل کفش بابا، یا سفید بود مثل کفش مامان، یا یک رنگ دیگری بود مثل کفش همهی آدمبزرگها.»
بخوانیدمدیر ایپابفا قصه صوتی کودکان 0 1,576
فهرست قصه های این مجموعه: 1- جیرجیرک آوازخوان 2- چاه و منار 3- در دیزی بازه، حیای گربه کجاست؟ 4- من آرزو دارم 5- مومو و نمدی
بخوانیدمدیر ایپابفا قصه صوتی کودکان 0 1,145
فهرست قصه های این مجموعه: 1- ماهواره ی سیاه 2- مکی و طلایی 3- ملا نصرالدین 4- ملکه ی تنها 5- ویولون آوازخوان
بخوانیدمدیر ایپابفا قصه صوتی کودکان 0 4,099
فهرست قصه های این مجموعه: 1- ماه جهان 2- قصه پگاه قصه گو 3- قصه گوها و دیوارها 4- قصه ی بابا 5- قطب شمال
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان مصور نوجوان 1 502
فصل تابستان بود. «امیل فیشر» میخواست برای گذراندن تعطیلات تابستان به شهر و پیش مادربزرگ و خالهاش برود. روز حرکت، پیش از ظهر، مادرش «خانم فیشر» درحالیکه داشت چمدان او را میبست به او گفت: «خوب، امیل! حالا خودت را آماده کن
بخوانیدمدیر ایپابفا قصه صوتی کودکان 0 2,043
فهرست قصه های این مجموعه: 1- پسچی و نامه 2- آدم برفیای که راه میره 3- آرزوی بچه 4- چهار فصل 5- یک قصهی آلمانی
بخوانیدمدیر ایپابفا قصه صوتی کودکان 0 5,550
فهرست قصه های این مجموعه: 1- مسواك كوچولوی تنها 2- سنگی روی ریل قطار 3- شبی كه موش كوچولو بیدار ماند 4- لاكپشت كوچولوی قهرمان 5- مامان کلاغ مهربان
بخوانیدمدیر ایپابفا قصه صوتی کودکان 1 3,124
فهرست قصه های این مجموعه: 1- زرافه ای كه دوست داشت پروانه باشد 2- پول گمشده 3- تفاوتهای دوستداشتنی 4- روزهای جشن و شادی (ویژه تولد امام حسین(ع)) 5- دوستان خوب
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان مصور کودکان 2 962
برای سال نو یک هدیهی قشنگ به دست مارتین رسیده است. این هدیهی زیبا، تقویمی با تصاویر رنگی است که پدربزرگش برای او فرستاده. ژان، برادرش، میگوید: «چه تقویم قشنگی! اونو روی دیوار آویزون میکنیم!»
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر