این داستان زیبا، راجع به بیگزی خوکه است که واقعاً دوست داشت مو داشته باشه. بیگزی خوکه خیلی باهوش بود. اون همیشه از خودش میپرسید: آخه چرا خوکا نباید مو داشته باشن؟
بخوانید
ZnUeuxMV داستان 0 تا 3 سال 0 269
این داستان زیبا، راجع به بیگزی خوکه است که واقعاً دوست داشت مو داشته باشه. بیگزی خوکه خیلی باهوش بود. اون همیشه از خودش میپرسید: آخه چرا خوکا نباید مو داشته باشن؟
بخوانیدmilogiordano8 داستان 0 تا 3 سال 0 571
این قصهی پاپی کفشدوزکه. کفشدوزکی که هیچ خالی روی بدنش نداشت. قصه ازاینقرار بود که وقتی پاپی فقط دو سالش بود، یک سرماخوردگی خیلی سخت گرفت.
بخوانیدpegasus1401 داستان 0 تا 3 سال 0 291
این داستان بامزهی آقای وزغه که یک روز با شادی داشت از روی جاده میپرید که یهو با بزرگترین ترسش روبرو شد. یک خرس قطبی بزرگ اون طرف جاده نشسته بود.
بخوانیدSaaly Salehi داستان 0 تا 3 سال 0 4,949
روزی روزگاری در یک جنگل دور، یک کلبهی سنگی بامزه قرار داشت. این کلبه متعلق مامان بزی بود. مامان بزی همراه با هفتتا بچه بزی کوچولوی خیلیخیلی بامزه توی کلبه با خوشحالی زندگی میکردن!!
بخوانیدleswootten779 داستان 0 تا 3 سال 0 368
من عاشق انجام دادن کارهای خونهمون هستم!! حالا شاید نه همهشونو، ولی اکثرشونو دوست دارم!!
بخوانیدyasna maleki داستان 0 تا 3 سال 0 443
من کنار خانوادهام، زیر یک درخت توی ساحل نشستیم!! همینجور که نشسته بودیم، یک گراز فریاد زد: وای وای نگاه کنید!!! یک سگ روی تیکه چوبه!!
بخوانیدehsan داستان 0 تا 3 سال 0 301
یک روز جیمی، که یک گربهی بامزه بود، یک فکر بکر به سرش زد!!! درواقع این بهترین فکر دنیا بود!!! اون میخواست که یک باغ برای خودش درست بکنه!!
بخوانیدHossein Rahimi داستان 0 تا 3 سال 2 629
بیلی، یک ماشین آتشنشانی خیلی مهربونه!! یک آتشنشان داد میزنه: آتش!!! آتش!!!
بخوانیدterrellkauffma داستان 0 تا 3 سال 0 248
وقت بهاره. خورشید داره توی مزرعهی سرسبز میتابه!! شکوفههای صورتی گلها دارن آروم آروم باز میشن!!! برگ جدید درختان داره در میاد!! معلومه که بهار داره از راه میرسه!!
بخوانیدکاوه شجاعی داستان 0 تا 3 سال 0 153
من هامی همستر هستم!! من با مامانم هالی، پدرم هرالد، خواهرم هانا و برادرم هری زندگی میکنم!
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر