Blog Layout

قصه آموزنده داوینچی: خر و یخ / تنبلی چه عاقبت بدی دارد

قصه-ها-و-افسانه-های-لئورناردو-داوینچی-خر-و-یخ

روزگاری، خری بود بسیار تنبل که حتی حال و حوصله‌ی رفتن به اسطبل خودش را هم نداشت. هوا سرد بود، زمستان بود و تمام راه‌ها به خاطر یخبندان به هم شبیه شده بودند. خر روی زمین دراز کشید و با خود گفت: ۔ دیگر جلوتر نمی‌روم.

بخوانید

قهرمان دانا: داستانی از گلستان سعدی / به استاد خود احترام بگذار

قهرمان دانا: داستانی از گلستان سعدی / به استاد خود احترام بگذار 1

در زمان قدیم، پهلوانی بود که در فن کشتی گرفتن استاد شده بود. این پهلوان اسمش پهلوان اکبر بود. پهلوان اکبر به مقام پهلوانی پایتخت هم رسیده بود و یک بازوبند از سلطان جایزه گرفته بود.

بخوانید

کتاب قصه کودکانه قدیمی: آشیانه‌ی پرندگان / ژانت و ژانو تشکیل خانواده می‌دهند

کتاب قصه کودکانه قدیمی آشیانه پرندگان

«ژانو» پرنده‌ی کوچولو در باغچه‌ی آقای «براون» به دور و برش نگاه می‌کرد. باغچه پر از پرنده‌های رنگارنگی بود که آواز می‌خواندند و آشیانه خود را می‌ساختند. بلبل‌ها، گنجشک‌ها، سارها، سهره‌ها به هر طرف می‌پریدند و در منقارشان شاخه‌های سبز و علف می‌آوردند.

بخوانید

قصه صوتی پگاه قصه‌ گو: «چرا؟»، طوقی + 3 قصه صوتی دیگر / با صدای پگاه قصه گو #64

قصه صوتی پگاه قصه‌ گو: «چرا؟»، طوقی + 3 قصه صوتی دیگر / با صدای پگاه قصه گو #64 2

فهرست قصه های این مجموعه: 1- چرا؟  ( داستانی از نیکلای پوپوف ) 2- طوقی ( داستانی از کلیله و دمنه) 3- نمکی (روایتی نو از یک افسانه قدیمی) 4- همه دنیا مال من 5- قصه ی چوب و بازی

بخوانید

قصه کودکانه: لباس بهاری خرگوش کوچولو / رنگ خرگوش ها در بهار تغییر می کند

قصه-کودکانه-چینی-لباس-بهاری-خرگوش-کوچولو

در پای کوه بلندی یک رودخانه وجود داشت. در کنار این رودخانه هم خانه‌ی خانم خرگوشه و بچه‌های ریزه‌میزه و تُپُلش بود. در فصل زمستان وقتی برف می‌بارید و زمین یک پارچه سفید بود، خانم خرگوشه و بچه‌هایش همگی لباس سفید زمستانی به تن داشتند.

بخوانید

قصه کودکانه: چرا هواپیما را به دست من نداد! / بچه باید باادب باشه!

قصه کودکانه: چرا هواپیما را به دست من نداد! / بچه باید باادب باشه! 3

عمه‌ی «شیاوکا» با تخته و شیشه یک هواپیمای کوچک برای او ساخت. سپس با یک قلم‌مو روی هواپیما را رنگ زد و روی آن یک پرچم کشور چین که عبارت بود از پنج ستاره d کوچک کشید و آن را به «شیاوکا» هدیه کرد!

بخوانید

داستان کوتاه: داس / از مرگ گریزی نیست / نوشته: ری داگلاس بردبری

داستان کوتاه: داس / از مرگ گریزی نیست / نوشته: ری داگلاس بردبری 4

جاده که مانند سایر جاده‌های از وسط دره و بین زمین‌های سنگلاخ و لم‌یزرع، درختان بلوط و از نزدیک گندم‌زاری وحشی و تک افتاده می‌گذشت پس از عبور از کنار خانه‌ی سفید کوچکی که در میان گندمزار بود چنانکه گوئی ادامه‌اش بی‌فایده است ناگهان به پایان رسید.

بخوانید