داستان نمایشی قوم عاد، برگرفته از آیات قرآن
بخوانید
مدیر ایپابفا آثار من 0 2,168
داستان نمایشی قوم عاد، برگرفته از آیات قرآن
بخوانیدمدیر ایپابفا آثار من 0 644
بازنویسی نمایشی داستان طوفان نوح از آیات قرآن
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان مصور کودکان, دنیای کودکان 2 1,323
یک روز نخودی و بابا برای چرای گوسفندان به صحرا رفته بودند که ماموران حاکم ظالم سر رسیدند و بابا را کتک زدند. حتی چندتا از گوسفندان و سگ گله را کشتند. از همین جا بود که نخودی به فکر انتقام از حاکم ظالم افتاد...
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان مصور کودکان, دنیای کودکان 0 2,934
پلنگ صورتی و کارآگاه خیلی سربهسر هم میذارن. در این قصه، پلنگ صورتی چندتا از شیرینکاریهاش رو برامون تعریف میکنه. بچهها! شما نباید از این کارها بکنید!
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان مصور کودکان, دنیای کودکان 0 1,033
بابا و بیبی خیلی پیر شده بودند و هیچ بچهای نداشتند. یک روز بیبی نشست و زارزار گریه کرد و از خدا خواست که بهشان بچه بدهد. یکدفعه یک فرشته آمد و دعای بیبی را برآورده کرد و اینطوری بود که نخودی به دنیا آمد...
بخوانیدمدیر ایپابفا دستهبندی نشده دیدگاهها برای فهرست قصه های کودکان بسته هستند 1,312
فهرست قصه های کودکانه در سایت به ترتیب الفبایی
بخوانیدمدیر ایپابفا رمان, مایکل کرایتون 0 647
رمان «کُره» یا Sphere نوشته مایکل کرایتون نویسنده آمریکایی یک رمان علمی تخیلی در مورد کشف یک سفینه فضایی ناشناخته در اعماق اقیانوس است. این سفینه 300 سال در زیر اقیانوس پنهان بوده است. با کشف این سفینه، دانشمندان برای کشف اسرار آن به اعماق اقیانوس می روند.درون این سفینه یک شیئ بیگانه به شکل «کره» یا توپ کشف میشود که نیروی عظیم و اسرارآمیزی در آن نهفته است.
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان مصور نوجوان 0 1,472
سندباد تاجری اهل بغداد بود. سندباد به سفرهای دریایی رفت و پا به سرزمین ها و جزیره های عجیبی گذاشت و با جانوران، پرندگان و موجودات عجیب و حوادث پرهیجانی روبرو شد....
بخوانیدمدیر ایپابفا آثار من, داستان مصور کودکان, دنیای کودکان 0 1,063
اگر انسان گریه نمی کرد، چه می شد؟ آیا انسانیت خود را از دست نمی داد و به شیئی بیروح و بی احساس تبدیل نمی شد؟ برای انسان، گریستن ضروری است. چه کسی گفته مرد نباید گریه کند؟
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان مصور کودکان, دنیای کودکان 0 998
یک روز تابستان، الی به استانلی هدیه داد. هدیه اش یک سورتمه بود. اما استانلی بیچاره باید تا زمستان صبر می کرد تا برف ببارد و بتواند سورتمه سواری کند. آخه این هم شد هدیه؟
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر