سربازی که به جنگ رفته بود، در تمام حوادث و سفرها از اسب خود جدا نمیشد و با جو بهخوبی از او پذیرایی میکرد؛
بخوانید
مدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 88
سربازی که به جنگ رفته بود، در تمام حوادث و سفرها از اسب خود جدا نمیشد و با جو بهخوبی از او پذیرایی میکرد؛
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 224
مرغی که به تخمهای ماری برخورده بود، بهدقت روی آنها نشست تا با گرم نگهداشتن آنها، به تولد توله مارها کمک کند.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 95
میهمانی، کموبیش دیروقت، به خانۀ شکارچیای رفت. شکارچی که در آن هنگام چیزی در خانه نداشت، کبک دستآموز خود را از قفس بیرون آورد
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 65
کبوتری در کبوترخانه، با غرور از جوجههای بسیاری که پرورده بود، داد سخن میداد. کلاغی حرفهای او را شنید
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 79
صیادی در صحرا دام گسترد و کبوتران دستآموز خود را به آن بست. سپس از آنها فاصله گرفت و به انتظار حوادث نشست.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 229
هالسیون پرندهای است که تمام عمر خود را در دریا میگذراند، در میان صخرههای دریاییِ نزدیک ساحل آشیانه میکند و به همین دلیل دست انسان به او نمیرسد.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 76
خروسی و سگی باهم دوست شدند و به سفر رفتند. شبهنگام همچنان که سگ زیر ریشههای درختانِ بین راه، جایی برای خود فراهم میکرد، خروس نیز بالای درخت رفت تا بخوابد.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 128
چند دزد وارد خانهای شدند، اما جز خروسی که در خانه بود، چیز دیگری نیافتند. آنها خروس را با خود بردند و تصمیم گرفتند آن را کباب کنند و بخورند.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 83
کبوتری تشنه، در تصویری، کوزهای پر آب دید. کبوتر که تصویر را با واقعیت اشتباه گرفته بود، با تمام نیرو بهسوی آن پرواز کرد.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 277
خروسی که بر سر مرغهای مرغدانی با رقیب خود جنگیده و شکستخورده بود، به کُنجی تاریک خزید و خود را پنهان کرد.
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر