زاغچهای گرسنه روی درخت انجیری فرود آمد؛ اما متوجه شد که انجیرها هنوز نرسیدهاند. زاغچه به انتظار رسیدن انجیرها روی شاخهای نشست.
بخوانید
مدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 209
زاغچهای گرسنه روی درخت انجیری فرود آمد؛ اما متوجه شد که انجیرها هنوز نرسیدهاند. زاغچه به انتظار رسیدن انجیرها روی شاخهای نشست.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 75
عقابی از بالای صخرهای بلند به پایین شیرجه رفت و برهای را از میان گله ربود. زاغچهای که شاهد ماجرا بود، حسودیش شد
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 120
کلاغی که به دامی گرفتار شده بود، به درگاه آپولون نالید که اگر او را نجات دهد، به نیایش و پرستش او بپردازد؛
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 117
برزگری عقابی را در دام دید. برزگر چنان تحت تأثیر زیبایی پرنده قرار گرفت که او را از بند آزاد کرد. عقاب نیز به او نشان داد که پرندهای قدرشناس است.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 138
عقابی و روباهی ماده باهم دوست شدند و برای آنکه آشنایی و دوستی خود را محکمتر کنند، تصمیم گرفتند نزدیک هم زندگی کنند.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 40
خرگوشی و لاکپشتی بر سر اینکه کدامیک تندتر میروند، باهم بحث میکردند و چون بحث آنها به جایی نرسید، تصمیم گرفتند در زمان و مکانی معین باهم مسابقه بدهند.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 82
درخت صنوبری و بوتۀ خاری باهم بحث میکردند. صنوبر خودستایی میکرد و میگفت: «تو چطور خودت را با من مقایسه میکنی؟
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 185
شیری بیمار که در غاری به حال مرگ افتاده بود، به رفیق صمیمیاش روباه گفت: «اگر میخواهی من زنده بمانم و از بستر بیماری برخیزم، زبان چرب و نرمت را بکار بگیر
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 331
در یکی از گردهماییهای جانوران، میمون از جا برخاست و مشغول رقصیدن شد. تمام حاضران از برنامۀ او خوششان آمد و بهشدت برایش کف زدند.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 86
گوزنی که یکچشمش کور بود، برای چرا به ساحل دریا رفت. گوزن که از سوی دریا خطری احساس نمیکرد...
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر