خروسی که بر سر مرغهای مرغدانی با رقیب خود جنگیده و شکستخورده بود، به کُنجی تاریک خزید و خود را پنهان کرد.
بخوانید
مدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 282
خروسی که بر سر مرغهای مرغدانی با رقیب خود جنگیده و شکستخورده بود، به کُنجی تاریک خزید و خود را پنهان کرد.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 115
مردی که شنیده بود قوها آوای دلنشینی دارند، یکی از آنها را از بازار خرید و به خانه برد. یک روز که مرد عدهای را به میهمانی دعوت کرده بود
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 223
بلدرچینی در کشتزاری سبز آشیانه ساخت و به مراقبت از جوجههای خود مشغول شد. جوجهها کمکم کاکُل و پر درآوردند و در کشتزار راه افتادند.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 275
در آغاز، لاشخورها صدایی به صافی صدای قوها داشتند. بااینهمه وقتی صدای شیهۀ اسبها را شنیدند، چنان حسودیشان شد
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 65
روباهی لکلکی را که از راه دوری رسیده بود، به شام دعوت کرد و از آشی که پخته بود، برای او هم کشید؛
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 189
مردی طوطیای خرید و به او اجازه داد تا به هر جای خانه که میخواهد، برود. طوطی که کاملاً دستآموز و رام بود، یک روز روی سر بخاری پرید، همانجا نشست
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 72
روزی که داروَش پا به جهان گذاشت، پرستو، خطری که پرندگان را تهدید میکرد به آنها گوشزد کرد.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 456
بلبلی روی شاخۀ درخت بلوطی نشسته بود و طبق عادت خود، نغمهسرایی میکرد. بازی شکاری او را دید...
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 95
زئوس که تصمیم گرفته بود پادشاهی برای پرندگان انتخاب کند، روزی را مشخص کرد تا در آن روز زیباترین پرنده را به این مقام برگزیند.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 79
زاغچهای که از هم نوعان خود کمی بزرگتر بود و به آنها به چشم حقارت نگاه میکرد، پیش کلاغها رفت و اجازه خواست تا با آنها زندگی کند؛
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر