الاغی در مرغزاری میچرید که متوجه شد گرگی بهسوی او میدود. الاغ که راه فراری پیش روی خود نمیدید، وانمود به لنگیدن کرد.
بخوانید
مدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 353
الاغی در مرغزاری میچرید که متوجه شد گرگی بهسوی او میدود. الاغ که راه فراری پیش روی خود نمیدید، وانمود به لنگیدن کرد.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 1,243
سگی که شیفتۀ خوردن تخممرغ بود، یک روز صدف بزرگی را با تخممرغ اشتباه گرفت و در یکچشم به هم زدن آن را درسته بلعید.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 81
مردی سگی مالتی و پشمالو و یک الاغ داشت. مرد عادت کرده بود که با سگ خود بازی کند و هر بار که بیرون غذا میخورد چیزی هم با خود به خانه میآورد
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 183
خری پوست شیری را به پشت خود انداخت. انسانها و جانوران او را بهجای شیر گرفتند و از ترس پا به فرار گذاشتند؛
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 355
خری پوست شیری را پوشید و برای ترساندن جانوران وحشی راه افتاد. وقتی خر به روباهی رسید، سعی کرد او را هم مثل جانوران دیگر بترساند؛
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 145
الاغی با بار نمک از رودخانهای میگذشت که ناگهان تعادل خود را از دست داد، به داخل آب سرنگون و بار نمکش در آب حل شد.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 134
مردی که قصد خرید الاغ داشت، الاغی را به شرط امتحان خرید و حیوان را جلو آخور و میان الاغهای دیگر خود، رها کرد.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 369
سگی که در آخور رفته بود، نه خودش میتوانست علوفه بخورد و نه به اسبی که آنجا بود، اجازۀ نزدیک شدن به آخور را میداد.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 69
کارگری ناشی همچنان که پشم گوسفندی را میچید، پوست و گوشت او را هم میبرید.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 95
شیری با الاغی شریک شدند و به شکار رفتند. وقتی به غاری رسیدند که تعدادی بز وحشی در آن بودند
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر