امام-علی-(ع)،-عدالت-و-قضاوت-1.jpg-جلد

کتاب داستان کودکانه: عدالت و قضاوت / قضاوتهای حضرت علی علیه السلام

کتاب داستان کودکانه
عدالت و قضاوت

 

کتاب داستان کودکانه

عدالت و قضاوت

قضاوتهای حضرت علی علیه السلام

« جوانمردی جز علی نیست  و شمشیری جز ذوالفقار نیست »

طراح و ایده پرداز: سید امین حسینی
تدوین و ویراستاری: مریم عرب خراسانی
گروه سنی ج و د
موضوع: آشنایی با قضاوتهای امام علی (ع)

از همین نویسنده: کار و تلاش حضرت علی (ع)

قضاوت ارث شتران

قضاوت ارث شتران

 

روزی سه برادر نزد حضرت علی (ع) آمدند. پدرشان از دنیا رفته بود و تنها ۱۷ شتر برای آنان به ارث گذاشته بود.

پدر در وصیت خود نوشته بود: نیمی از شترها برای پسر بزرگ‌تر باشد، یک‌سوم برای پسر دوم و یک‌نهم برای پسر کوچک‌تر.

اما برادران هرچه حساب کردند، نتوانستند شترها را بدون تقسیم کردن یا آسیب رساندن به آن‌ها بین خود قسمت کنند. برای همین از حضرت علی (ع) کمک خواستند.

امام علی (ع) به شتران نگاه کرد و سپس شتر خود را به آن‌ها افزود. حالا تعداد شترها ۱۸ تا شده بود.

حضرت فرمود: » پسر بزرگ‌تر، ۹ شتر بردارد؛ پسر دوم، ۶ شتر؛ و پسر کوچک‌تر، ۲ شتر. «

برادران شترهای خود را گرفتند. وقتی شمردند، دیدند در مجموع ۱۷ شتر تقسیم شده است و یک شتر باقی مانده است. آن شتر همان شتر حضرت علی (ع) بود که دوباره به صاحبش بازگشت. سه برادر از این قضاوت عادلانه و هوشمندانه شگفت‌زده شدند و فهمیدند که دانش و حکمت امام علی (ع) گره بسیاری از مشکلات را باز می‌کند.

.

.

قضاوت مادر واقعی

قضاوت مادر واقعی

 

روزی دو زن، کودکی را نزد حضرت علی (ع) آوردند. هر دو ادعا می‌کردند که مادر آن کودک هستند. هیچ‌کس نمی‌دانست حق با کدام‌یک است. هر دو زن با اطمینان سخن می‌گفتند و قضاوت کار آسانی نبود.

حضرت علی (ع) کمی فکر کرد و سپس فرمود: » اگر هر دو خود را مادر این کودک می‌دانید، کودک را به دو قسمت تقسیم می‌کنیم تا هر کدام نیمی از او را ببرید! «

ناگهان یکی از زنان با نگرانی فریاد زد: » نه! این کار را نکنید. من از حق خود می‌گذرم. فقط کودک زنده بماند. «

زن دیگر چیزی نگفت و همچنان بر خواسته خود پافشاری کرد. در همان لحظه حضرت علی (ع) لبخند زد و فرمود: » مادر واقعی همین زنی است که برای نجات جان کودک از حق خود گذشت؛ زیرا هیچ مادری راضی نمی‌شود به فرزندش آسیبی برسد. «مردم از این قضاوت شگفت‌انگیز خوشحال شدند و دانستند که مهربانی یک مادر واقعی از هر نشانه دیگری آشکارتر است.

.

.

تقسیم نان میان سه مسافر

 

تقسیم نان میان سه مسافر

 

یک روز گرم و آفتابی، دو مرد در بیابان سفر می‌کردند. یکی از آن‌ها پنج قرص نان داشت و دیگری سه قرص نان. هنگام ظهر، خسته و گرسنه زیر سایه درختی نشستند تا غذا بخورند. در همان هنگام، مسافر دیگری از راه رسید. او نیز گرسنه بود و غذایی همراه نداشت. مردان با مهربانی گفتند: بیا کنار ما بنشین و از نان‌های ما بخور. آن سه نفر نان‌ها را میان خود تقسیم کردند و با هم خوردند. پس از پایان غذا، مسافر سوم کیسه کوچکی از سکه‌های نقره بیرون آورد و گفت: من غذایی نداشتم. این هشت سکه را به نشانه سپاس از شما می‌دهم. او سکه‌ها را داد و به راهش ادامه داد. حالا دو مرد بر سر تقسیم سکه‌ها اختلاف پیدا کردند.

صاحب پنج نان گفت: من نان بیشتری آورده بودم، پس باید سکه بیشتری بگیرم. صاحب سه نان گفت: ما هر دو در غذا شریک بودیم. بهتر است سکه‌ها را نصف کنیم. چون نتوانستند به توافق برسند، نزد امام علی (ع) رفتند.

امام با دقت به سخنان آن‌ها گوش داد. سپس فرمود: شما هشت قرص نان داشتید و آن‌ها را میان سه نفر تقسیم کردید. اگر هر نان را به سه قسمت مساوی تقسیم کنیم، بیست و چهار قسمت نان خواهیم داشت. امام کمی سکوت کرد و ادامه داد: هر نفر هشت قسمت خورده است. صاحب پنج نان، پانزده قسمت نان داشت که هشت قسمت را خودش خورد و هفت قسمت به مسافر سوم رسید. صاحب سه نان، نه قسمت نان داشت که هشت قسمت را خودش خورد و تنها یک قسمت به مسافر سوم رسید.

سپس فرمود: پس هشت سکه باید این‌گونه تقسیم شود: هفت سکه برای صاحب پنج نان و یک سکه برای صاحب سه نان. دو مرد از این داوری شگفت‌زده شدند و فهمیدند که عدالت یعنی دادن حق هر کس به اندازه سهم واقعی او.

.

شاهدان دروغگو

 

شاهدان دروغگو

 

یک روز چند نفر نزد امام علی (ع) آمدند و گفتند: این مرد مرتکب کاری شده است. ما خودمان شاهد بوده‌ایم!

آن مرد با نگرانی گفت: من بی‌گناهم. این افراد راست نمی‌گویند.

امام علی (ع) به چهره شاهدان نگاه کرد. هر کدام با اطمینان حرف می‌زدند، اما امام احساس کرد چیزی درست نیست

ایشان فرمود: هر یک از شاهدان را در اتاقی جداگانه ببرید تا با هم صحبت نکنند

مردم با تعجب به یکدیگر نگاه کردند. نمی‌دانستند امام چه فکری در سر دارد. سپس امام علی (ع) یکی‌یکی شاهدان را فراخواند و از هر کدام پرسید:

ـ این اتفاق چه زمانی رخ داد؟
ـ در کجا بود؟
ـ چه کسانی آنجا بودند؟
ـ نخست چه اتفاقی افتاد؟

هر شاهد پاسخ داد؛ اما پاسخ‌ها با هم فرق داشت! یکی گفت حادثه صبح بوده است. دیگری گفت نزدیک غروب یکی گفت سه نفر آنجا بوده‌اند. دیگری گفت پنج نفر یکی گفت ماجرا کنار بازار رخ داده است و دیگری گفت بیرون شهر امام علی (ع) لبخندی زد و فرمود: اگر شما واقعاً یک حادثه را دیده بودید، باید سخنانتان شبیه هم می‌بود. چرا هر کدام داستان دیگری تعریف می‌کنید؟ شاهدان سرهایشان را پایین انداختند. دیگر چیزی برای گفتن نداشتند. سرانجام یکی از آنان اعتراف کرد: ما حقیقت را نگفتیم و با هم قرار گذاشته بودیم علیه این مرد شهادت بدهیم. امام علی (ع) مرد بی‌گناه را آزاد کرد و فرمود: کسی که برای رسیدن به خواسته خود دروغ می‌گوید، پیش از هر کس به خودش آسیب می‌رساند. مردم از هوش و عدالت امام شگفت‌زده شدند. آن روز همه فهمیدند که حقیقت، هرچند پنهان شود، سرانجام آشکار خواهد شد.

.

زره گمشده

 

زره گمشده

 

روزی امام علی (ع) در راهی از راه‌های کوفه متوجه شد زره جنگی‌اش گم شده است. هرچه جست‌وجو کرد، آن را پیدا نکرد. چند روز بعد، هنگام عبور از بازار، چشمش به مردی مسیحی افتاد که همان زره را در دست داشت. امام نزدیک رفت و با مهربانی فرمود: دوست من، این زره مال من است. آن را نه فروخته‌ام و نه به کسی بخشیده‌ام. مرد مسیحی گفت: من این زره را مال خودم می‌دانم. امام علی (ع) ناراحت نشد و با او بحث نکرد. فرمود: پس بهتر است نزد قاضی برویم تا او میان ما داوری کند. آن دو به دادگاه رفتند. مردم با تعجب نگاه می‌کردند. حاکم بزرگ مسلمانان در کنار یک مرد عادی ایستاده بود و مانند دیگران منتظر حکم قاضی بود.

قاضی از امام پرسید: آیا برای مالکیت زره شاهدی دارید؟ امام دو نفر را معرفی کرد، اما طبق قانون آن زمان، این گواهی برای اثبات مالکیت کافی نبود. قاضی پس از اندکی فکر گفت: من دلیلی ندارم که زره را از این مرد بگیرم. بنابراین زره در اختیار او باقی می‌ماند. همه منتظر بودند ببینند امام چه خواهد کرد. اما امام علی (ع) با آرامش فرمود: من حکم دادگاه را می‌پذیرم. مرد مسیحی از این رفتار شگفت‌زده شد. با خود گفت: » این مرد فرمانروای سرزمین اسلامی است. اگر می‌خواست، می‌توانست به زور زره را پس بگیرد؛ اما مانند همه مردم در دادگاه حاضر شد و حکم قانون را پذیرفت «

اشک در چشمان مرد جمع شد. جلو آمد و گفت: ای علی! حقیقت این است که زره مال شماست. من آن را در راه پیدا کرده بودم. این عدالت و راستگویی مرا تحت تأثیر قرار داد. او زره را به امام بازگرداند. امام نیز با مهربانی از او تشکر کرد. آن روز مردم درس بزرگی آموختند: در حکومت عدالت، همه در برابر قانون یکسان‌اند؛ حتی حاکمان.

.

سخنی با والدین:

امام علی (ع) در تاریخ اسلام تنها یک فرمانروا یا قهرمان میدان‌های نبرد نبود؛ بلکه نمونه‌ای بی‌نظیر از عدالت، خردورزی و قضاوت درست نیز به شمار می‌رفت. ایشان در برخورد با مسائل و اختلافات مردم، با دقت، انصاف و اندیشه‌ای ژرف، حقیقت را آشکار می‌کرد و از حقوق افراد دفاع می‌نمود. قضاوت‌های امام علی (ع) نشان می‌دهد که برای رسیدن به حقیقت، تنها دانستن کافی نیست؛ بلکه باید با صبر، تفکر، عدالت و دوری از پیش‌داوری به مسائل نگاه کرد. بسیاری از داوری‌های ایشان پس از قرن‌ها همچنان به عنوان نمونه‌هایی شگفت‌انگیز از هوش، عدالت و مدیریت شناخته می‌شوند. آشنایی کودکان و نوجوانان با این بخش از زندگی امام علی (ع)، می‌تواند آنان را با ارزش‌هایی همچون راستگویی، انصاف، احترام به حقوق دیگران، مسئولیت‌پذیری و تفکر منطقی آشنا سازد. هدف کتاب «امام علی (ع)، عدالت و قضاوت» آن است که نسل امروز، در قالب داستان‌هایی جذاب و آموزنده، با شیوه داوری و عدالت‌گستری نخستین امام شیعیان آشنا شود.

نمونه‌هایی از قضاوت‌های مشهور امام علی (ع):

قضاوت ارث شتران.
قضاوت دو مادر و یک کودک.
قضاوت گردنبند گمشده.
قضاوت زره گمشده.
داوری میان دو همسایه.
حل اختلاف‌های مالی و خانوادگی بر پایه عدالت و انصاف.

امام علی (ع) می‌فرمود: » الْعَدْلُ یَضَعُ الْأُمُورَ مواضع‌ها«

» عدالت، هر چیز را در جای درست خود قرار می‌دهد. «

.

علی، داناترینِ شما در داوری و قضاوت است.

.

پیامبر مهربان اسلام (ص) درباره امام علی (ع) فرمودند:

» أَقْضاکُمْ عَلِیٌّ«

» علی، داناترینِ شما در داوری و قضاوت است. «

.

.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

***