داستان کودکانه: روزی از روزها توی یک آشپزخانه، پیمانهی چای از توی ظرف چای بیرون پرید و سرگرم بازی و شادی شد. استکان که پر از چای گرم و آماده بود تا خانم خانه آن را شیرین کند
بخوانیدRecent Posts
قصه کودکانه: مداد بازیگوش و کتاب نقاشی || حرفگوشکن باشیم
داستان کودکانه: روزی از روزها مدادی که در اتاق تنها بود با خودش گفت: «امروز باید نقاشی کنم، یک نقاشی قشنگ.» بعد پیش کتابی آمد و گفت: «سلام، من امروز میخواهم نقاشی کنم.»
بخوانیدقصه کودکانهی: کلاغ و شغال || خودستایی نکنیم!
داستان کودکانه: روزی روزگاری کلاغی بود که خیال میکرد از همهی کلاغها باهوشتر است. برای همین زیاد حرف میزد و همیشه از خودش تعریف میکرد.
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر