داستان آموزنده: در بیابانی پر از گِل و باران، در هوای سرد، گاریچی گاریِ پر از یونجۀ خود را پیش میراند و بهزحمت راهی برای اسب و گاری باز میکرد.
بخوانیدRecent Posts
قصههای لافونتِن: داستان سگ و سایهاش || عاقبت حرص و طمع
داستان آموزنده: سگ گرسنهای تکه استخوانی به دست آورد، آن را به دندان گرفت که بخورد. همچنان که میرفت گذارش به نهر پرآبی افتاد. ایستاد و در آب نگریست.
بخوانیدقصههای لافونتِن: داستان مادهشیر و خرس || هرکه بد کند بد میبیند
داستان آموزنده: مادهشیری در جنگل، بچۀ خود را از دست داد. در دوری او آه و نالهاش به آسمانها رفت. شب و روز فریاد میکشید و زاری میکرد و مینالید و به آسمان و زمین بد میگفت و به همه نفرین میکرد
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر