حاکم شهری یک روز بهاتفاق چند تن از دوستانش از جنگلی میگذشت. آنها به انتهای جنگل رسیده بودند که ناگهان صدای غرش شیری توجهشان را جلب کرد
بخوانیدRecent Posts
داستان کودکانه آموزنده: پسرک تنبل و جادوگرها / بچه ای که یکشبه پیر شد و ادامه داستان…
سالها قبل در شهری کوچک، پسری زندگانی میکرد به نام پیتر. او یکی از تنبلترین بچههای روی زمین بود. او هیچگاه تکالیف مدرسه خود را انجام نمیداد و پیوسته در سرِ کلاس دیرتر از سایرین حاضر میشد.
بخوانیدداستان کودکانه: قورباغه خودخواه / مغرور نباشیم
سالها قبل در کنار رودخانهای نزدیک جنگل، قورباغهای سبزرنگ زندگانی میکرد. این قورباغه خیلی به خودش مغرور بود و همیشه خود را بزرگترین و قشنگترین قورباغه روی زمین میدانست.
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر