کانال تلگرام سایت قصه و داستان ایپابفا

بایگانی برچسب: داستان عامیانه

افسانه ایرانی: سعد و سعید || بازی سرنوشت!

افسانه-های-ایرانی---داستان-سعد-و-سعید

یکی بود یکی نبود پادشاهی بود خیلی به مردم خوبی می‌کرد و یک رسمی داشت که هر غریبی وارد شهرش می‌شد هر حاجتی که داشت حاجتش را برآورده می‌کرد. روزی درویش نتراشیده و نخراشیده‌ای وارد آن شهر شد

بخوانید

افسانه ایرانی: مرغ سعادت || داستان سعد و سعید

افسانه-ایرانی-مرغ-سعادت-سعد-و-سعید

یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچ‌کس نبود، خارکنی بود یک زن داشت، با دو پسر که یکی اسمش سعد بود و دیگری سعید. خارکن روزها به صحرا می‌رفت، خار جمع می‌کرد، به شهر می‌آورد می‌فروخت و از پول آن‌ها گذران می‌کرد تا آنکه زنش مرد و او هم بعد از مدتی یک زن دیگر گرفت.

بخوانید

افسانه ایرانی: بُزی || سرانجام دروغ‌گویی و پاداش درست‌کاری

افسانه-ایرانی-بزی

یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچ‌کس نبود، خیاطی بود که در این دار دنیا سه پسر داشت، این‌ها در دکان‌ وردستش بودند. یک روز این خیاط، یک بز ماده خرید، که صبح به صبح شیرش را بدوشند، قاتق نانشان کنند.

بخوانید

افسانه‌ ایرانی: گل خندان || سرانجام حسادت

افسانه-های-ایرانی---داستان-گل-خندان4

یکی بود و یکی نبود. یک تاجری بود که پول و سرمایه زیاد داشت. چون آدم راست و درستی بود، هر کس پولی یا چیزی داشت که نمی‌توانست پهلوی خودش نگه دارد، به‌رسم، امانت دست این مرد می‌سپرد.

بخوانید

داستان آموزنده: مادربزرگ و گربه‌ها || قصه‌ عامیانه‌ای از فلسطین

داستان نوجوان: روزگاری نه‌چندان دور، در زادگاه من، در روستایی از روستاهای شمال فلسطین، پیرزنی کوچک اندام زندگی می‌کرد که همه او را مادربزرگ می‌نامیدند. شوهر و فرزندان پیرزن مرده بودند و او در این دنیای بزرگ، تنهای تنها بود.

بخوانید

قصه عامیانه «عروس جنگل» یک قصه فنلاندی

یک برزگر بود، سه تا پسر داشت. وقتی هر سه به ریش و سبیل رسیدند و وقت زن گرفتنشان شد، یک روز صدایشان کرد و گفت: «پسرهای من، وقتش است که هر سه‌تان آستین‌ها را بالا بزنید و زن بگیرید.

بخوانید

قصه عامیانه «زن کله شق» برگی از ادبیات عامیانه فنلاند

روزی که ماتی با لیزا عروسی کرد پیش خودش خیال می‌کرد از این زن نجیب‌تر و سربه‌راه‌تر تو دنیا پیدا نمی‌شود. چند وقت که گذشت لیزا خانم باطن خودش را نشان داد و ذات خودش را رو کرد. معلوم شد از آن زن‌های ارقه و کله شقی است که لنگه ندارد.

بخوانید

کتاب داستان رابین هود و دلاوران جنگل – جلد 23 کتابهای طلائی برای نوجوانان

کتاب داستان قدیمی رابین هود و دلاوران جنگل از مجموعه کتابهای طلائی نوجوانان ایپابفا (2)

رابین هود و دوستانش در جنگل شروود مخفی شده اند و علیه سرگای گیسبرن، حاکم ستمگر مبارزه می کنند و به فقرا و نیازمندان کمک می کنند....

بخوانید
سایت تخصصی قصه و داستان کودکان و نوجوانان - در ایپاب‌فا می‌توانید صدها داستان کودک، قصه کودک، داستان کوتاه و سایر مطالب مرتبط با ادبیات کودک و نوجوان را مطالعه کنید.