قصه ارمنی روباه بی دم || رخدادهای دنیا با هم ارتباط دارد

قصه-عامیانه-ارمنی--روباه-بی-دم

در قصبه‌ای و در سرزمینی -که خود هر نامی مایل هستید بر آن بگذارید- پیرزنی به سر می‌برد که از مال دنیا تنها بزغاله‌ای داشت. روزی بز خود را دوشید و ظرف شیر را روی زمین گذاشت و خود به جنگل مجاور رفت تا مقداری سوخت جمع کند تا به‌وسیله آن آتش روشن کرده و شیر را بجوشاند.

بخوانید

قصه عامیانه ارمنی ماهی سخنگو || پاداش کار نیک

قصه-عامیانه-ارمنی-ماهی-سخنگو

قصه عامیانه ارمنی ماهی سخنگو به نام خدا مردی فقیر در دهی دوردست به سر می‌برد که کارش حمل ماهی‌های یک ماهیگیر بود و در عوض این شاگردی، روزی چند عدد ماهی دریافت کرده و به خانه می‌برد و همسرش آن‌ها را کباب می‌کرد و می‌خوردند. روزی مرد ماهیگیر ماهی …

بخوانید

قصه عامیانه ارمنی مالک و کارگر || چاه مکن بهر کسی

قصه-عامیانه-ارمنی-مالک-و-کارگر

در روزگاران گذشته دو برادر به سر می‌بردند که بیش‌ازحد فقیر بودند. روزی برادر بزرگ‌تر مصمم شد که کاری به‌عنوان پیشخدمت پیدا کند تا بتواند روزی خود را بگذراند. به همین جهت نزد مرد ثروتمندی رفت و گفت که قصد دارد پیشخدمت بشود.

بخوانید