اگر قرار باشد آدم دچار مصیبتی بشود، در هر گوشه دنیا هم که باشد بالاخره مصیبت گریبانش را میگیرد.
بخوانید
مدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 189
اگر قرار باشد آدم دچار مصیبتی بشود، در هر گوشه دنیا هم که باشد بالاخره مصیبت گریبانش را میگیرد.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 666
ارباب از چوپان پیر پرسید: - چه چراگاهی را برای گلهات انتخاب میکنی؟
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 445
وقتی کار ساختن دنیا تمام شد، قرار شد طول عمر موجودات روی کره زمین را هم معلوم کنند. اول الاغ آمد و پرسوجو کرد
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 203
ماهیها از بینظمیای که در قلمرو آنها به وجود آمده بود، ناراحت و ناراضی بودند. هیچکدام از آنها حق یکدیگر را رعایت نمیکردند
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 186
یکی بود یکی نبود، اعضای یک خانواده با یکی از دوستانشان دور میز نشسته بودند و غذا میخوردند.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 349
چوپان جوانی میخواست ازدواج کند. او سه خواهر را میشناخت که هر سه زیبا بودند
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 216
بتی بیخاصیت با هَری تنبل و کِیت چاقه که دست به سیاهوسفید نمیزدند، از زمین تا آسمان فرق داشت. او از صبح تا غروب کار میکرد
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 1,389
روزی روزگاری، خیاطی زندگی میکرد که مثل خروسجنگی اهل دعوا و کتککاری بود.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 203
یکی بود یکی نبود، شعبده بازی بود که عده زیادی را دور خودش جمع میکرد و با حقههای شعبده بازی آنها را سرگرم میکرد.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 3,016
پادشاهی بود که سه پسر داشت و هر سه را خیلی دوست داشت؛
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر