کشاورزی کینۀ روباهی را که ضرری به او زده بود، به دل گرفته بود. ازاینرو هنگامیکه روباه را به دام انداخت با خود فکر کرد از او سخت انتقام بگیرد.
بخوانید
مدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 91
کشاورزی کینۀ روباهی را که ضرری به او زده بود، به دل گرفته بود. ازاینرو هنگامیکه روباه را به دام انداخت با خود فکر کرد از او سخت انتقام بگیرد.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 161
روزی روزگاری وقتی پرومته انسانها را ساخت، دو کولهبار به گردن آنان آویخت. او کوله باری را که از جلو آدمیان آویخته بود...
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 82
ثروتمندی از اهالی آتن با گروهی از مسافران به سفری دریایی میرفت که ناگهان توفانی درگرفت و کشتی غرق شد. تمام مسافران کشتی سعی میکردند با شنا خود را به ساحل برسانند؛
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 97
کسبوکار پینهدوزی ناوارد، چنان از رونق افتاده بود که از گرسنگی با مرگ فاصلهای نداشت؛ بنابراین تصمیم گرفت به شهری که کسی او را نمیشناخت، برود و پزشکی پیشه کند.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 342
پسرکی لوح یکی از همشاگردیان خود را از مدرسه دزدید و به خانه برد. مادر پسرک بهجای تنبیه پسر خود، او را تشویق کرد.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 138
مردی که سفری طولانی در پیش داشت نذر کرد هر چه در راه یافت با هِرمِس نصف کند.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 80
دو پسربچه باهم به قصابی رفتند. وقتی پشت قصاب به آنها بود، یکی از آن دو کمی گوشت برداشت و آنها را توی جیب دوستش چپاند.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 143
به سفارش زئوس، پرومته آدمیان و جانوران را ساخت. دراینبین زئوس متوجه تعداد فراوان جانوران شد و به پرومته دستور داد...
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 100
روزگاری زنی جادوگر مدعی بود که طلسمهایش خشم خدایان را فرومینشاند. بدین ترتیب همیشه مشتریان بسیاری داشت
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 106
زنی که شوهرش میگسار بود برای درمان او چارهای اندیشید. زن آنقدر صبر کرد تا شوهرش از شدت زیادهروی در نوشیدن، سیاهمست شد و دیگر هیچکس و هیچ جا را ندید.
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر