پزشکی به هنگام دیدار یکی از بیمارانش حال او را پرسید. بیمار پاسخ داد که بهشدت عرق میکند. پزشک گفت: «نشانۀ خوبی است.»
بخوانید
مدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 139
پزشکی به هنگام دیدار یکی از بیمارانش حال او را پرسید. بیمار پاسخ داد که بهشدت عرق میکند. پزشک گفت: «نشانۀ خوبی است.»
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 221
پزشکی قلابی به دیدار بیماری رفت. تمام پزشکان شهر به مرد گفته بودند که گرچه درمان بیماری وی طولانی خواهد بود، اما خطری جانش را تهدید نمیکند.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 114
هنگامیکه هرکول به طبقۀ خدایان ارتقاء یافت و به سفرۀ زئوس دعوت شد، با تمام خدایان با حرمت و ادب رفتار کرد؛ اما همینکه آخرین نفر یعنی پلوتوس وارد شد
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 159
دو مرد که از هم بیزار بودند سوار یک کشتی شدند. یکی از آن دو در دماغه و دیگری در پاشنۀ کشتی نشست. ناگهان توفانی سخت درگرفت
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 125
روزی دِمیدِس خطیب برای مردم آتن سخنرانی میکرد؛ اما ازآنجاکه آنان توجه چندانی به سخن او نداشتند، از آنان خواست تا به حکایتی از حکایتهای ازوپ که برایشان تعریف میکند، گوش کنند.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 118
مردی شکارچی که رد شیری را جستجو میکرد، به هیزمشکنی رسید و از او پرسید که آیا رد شیر یا لانۀ او را دیده است؟
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 282
جوانی بیفکر تمام میرانی را که برایش مانده بود به باد داد و دیگر جز بالاپوشی که به تن داشت، چیزی برایش نماند.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 140
بیوهای پرکار، خروسخوان، کنیزانش را بیدار میکرد و آنان را به سر کارهایشان میفرستاد.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 158
روزگاری مرد نابینایی زندگی میکرد که فقط با لمس حیوانات، نام آنها را میگفت. بااینهمه یکبار وقتی کسی توله گرگی را در میان دستهای او گذاشت، مرد نابینا مردد ماند.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصههای ازوپ 0 92
مردی که مویش رو به سفیدی گذاشته بود، دو دلدار، یکی جوان و دیگری سالخورده داشت. زن سالخورده از اینکه دلداری جوان داشته باشد، شرمنده بود
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر