Blog Layout

کتاب قصه قدیمی: کفش بلورین / داستان های سیندرلا، ملکه برفی، مردی برای پادشاهی و روباه موش مرده / جلد دوم کتابهای طلائی برای نوجوانان

کفش بلورین سیندرلا در مجموعه کتابهای طلائی

در این کتاب داستانهای: کفش بلورین سیندرلا ، ملکه سرزمین برفها، مردی برای پادشاهی و روباه موش مرده راخواهید خواند.در زمان قدیم ، همانوقتی که در دنیا جن و پری فراوان بود، دختری زیبا و دوست داشتنی باسم سیندرلا زندگی میکرد. او دو خواهر ناتنی داشت که هر دو زشت بودند و باو خیلی حسودی می کردند.

بخوانید

کتاب قصه کودکانه: فلوک دریانورد / داستان یک بچه اردک شیطون

فلوک دریانورد-ایپابفا

فلوك، مرغابی کوچک، در حالی که خود را به چپ و راست تکان می دهد دنبال خواهر و برادرهایش راه می رود. امروز مادرشان آنها را به مرداب می برد. آب این مرداب خیلی تمیزتر از مرداب ده است.

بخوانید

کتاب داستان کودکانه: اردک سحرآمیز و داستان های:گربه چکمه پوش،سفیدبرفی و هفت کوتوله؛ مار و لاک پشت – جلد 1 کتابهای طلائی برای نوجوان

اردک سحرآمیز-تصویر شاخص

در این کتاب داستانهای : اردک سحر آمیز،گربه چکمه پوش،سفید برفی و هفت کوتوله ، مار و لاک پشت را خواهید خواند . روزی بود و روزگاری بود. هیزم شکن فقیری بود که سه پسر داشت...

بخوانید

کتاب قصه کودکانه: وحشت در جنگل || داستان سنجاب شیطون

کتاب قصه کودکانه: وحشت در جنگل || داستان سنجاب شیطون 1

چند روز بود که حیوانات جنگل ناراحت و عصبانی بودند . در جنگل اتفاق های عجیبی می افتاد. زاغ آخرین خبرها را برای دوستانش تعریف می کرد: «اتفاق وحشتناکی افتاده! من همین الان از آن با خبر شدم. »

بخوانید

کتاب داستان کودکانه حلقه فولادی، نوشته پائوستوفسکی

کتاب داستان کودکانه حلقه فولادی، نوشته پائوستوفسکی 2

بابا کوزما با نوه اش واریوشا در دهکده موخوویه در جوار جنگل زندگی میکرد. زمستان آن سال خیلی سرد بود، باد های تند میوزید و برق فراوان باریده بود. در تمام زمستان حتی یک بار هوا گرم نشده و آب برف از بام های تخته ای نچكیده بود.

بخوانید

قصه کودکانه شنل قرمزی، دختر کلاه قرمزی

قصه کودکانه شنل قرمزی، دختر کلاه قرمزی 3

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود . در روزگاران قدیم دختر کوچکی بود که همیشه یک شنل قرمز مخمل می پوشید . این هدیه مادر بزرگش بود . هرجا که می رفت همه او را به هم نشون می دادند که: نگاه کنید اون شنل قرمزیه که داره میره.

بخوانید

قصه کودکانه: لچک قرمزی || روایت ایرانی شنل قرمزی به قلم صادق هدایت

جلد کتاب لچک قرمزی نوشته صادق هدایت

یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود . يك دختر بچه دهاتی بود مثل يك دسته گل که عزیز دردانه مادرش بود . مادر بزرگش او را از تخم چشمش بیشتر دوست می داشت ، و برای او يك لچك قرمز درست کرده بود که خوشگلی او را هزار برابر کرده بود.

بخوانید