افسانهی پادشاه ریش زِبر قصهها و داستانهای برادران گریم یکی بود یکی نبود، پادشاهی بود که دختری داشت بسیار زیبا، مثل ماه شب چهارده. دختر پادشاه مغرور و از خود راضی بود و هیچ کس را برای همسری قبول نداشت. هر خواستگاری که میآمد به حضور میپذیرفت، اما بعد با …
بخوانیدBlog Layout
افسانهی جوجه و دوستش / قصهها و داستانهای برادران گریم
روزی جنگلبانی به شکار رفت. هنوز راه چندانی در جنگل طی نکرده بود که صدای بچه ای کوچک توجه او را جلب کرد.
بخوانیدافسانهی زیبای خفته / قصهها و داستانهای برادران گریم
یکی بود یکی نبود، پادشاه و ملکه ای بودند که چون فرزندی نداشتند همیشه غصه دار بودند.
بخوانیدافسانهی سلطان پیر و دوستانش / قصهها و داستانهای برادران گریم
یکی بود یکی نبود، یک روستایی بود که سگی به نام «سلطان» داشت. آن سگ سالها در خدمت مرد روستایی بود ولی دیگر پیر شده بود
بخوانیدافسانهی لیوان شگفت انگیز / قصهها و داستانهای برادران گریم
روزی روزگاری، مردی بود که فرزندان زیادی داشت. او ناچار شده بود از دوستانش بخواهد برای گذران زندگی هر یک از فرزندانش او را یاری دهند.
بخوانیدافسانهی مهمانان پردردسر / قصهها و داستانهای برادران گریم
روزی روزگاری، مرغ و خروسی تصمیم گرفتند برای دیدن ارباب پیر خود دکتر کوربِس به ده بروند.
بخوانیدافسانهی داماد تبهکار / قصهها و داستانهای برادران گریم
آسیابانی بود که دختری زیبا داشت. وقتی دختر بزرگ شد، بزرگترین ارزوی اسیابان این بود که او ازدواج کند و ازدواجش با خوشبختی همراه باشد.
بخوانیدافسانهی سه پری ریسنده / قصهها و داستانهای برادران گریم
روزی روزگاری، دختر جوانی زندگی میکرد که بسیار تنبل و تن پرور بود. او از کار کردن بدش میآمد
بخوانیدافسانهی بچهای که عوض شده بود / قصهها و داستانهای برادران گریم
زنی فقیر بچه ای کوچک داشت. پریان بچه او را برداشتند و با خود بردند و به جای آن بچه دیگری گذاشتند.
بخوانیدافسانهی سفر دختر خدمتکار / قصهها و داستانهای برادران گریم
یکی بود یکی نبود، دختر خدمتکاری بود که به خاطر تمیزی و پرکاریاش مورد توجه و علاقه ارباب و زن ارباب بود.
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر