Blog Layout

قصه کودکانه: پیتر پان ، بازگشت به سرزمین افسانه‌ای

قصه کودکانه: پیتر پان ، بازگشت به سرزمین افسانه‌ای 1

پیتر پان و پری بالدار کوچکش «تینکربل» در آسمان از میان ابرها به سمت سرزمین افسانه‌ای در حال پرواز بودند. پیتر پان فریاد زد: «خداحافظ وندی!» وندی هم جواب داد: «همیشه تو را باور خواهم داشت پیتر!»

بخوانید

قصه کودکانه: اَبرِ کوچولو بِبار!

قصه-کودکانه-اَبرِ-کوچولو-بِبار!

یکی بود یکی نبود. در آسمان قشنگ و آبی یک دهکدة سرسبز و زیبا، ابرهای سفید و مهربانی زندگی می‌کردند. آن‌ها آن‌قدر مردمان خوب و زحمتکش دهکده را دوست داشتند که هر وقت لازم بود می‌باریدند و مزارع آن‌ها را سیراب می‌کردند.

بخوانید

قصه کودکانه: هلوی خوشمزه

قصه-کودکانه-هلوی-خوشمزه

در باغچۀ کوچک و قشنگی روی یک درخت چنار بلند، گنجشک‌های زیادی لانه داشتند. هرروز صبح وقتی خورشید خانم، سرحال و شاداب به آسمان برمی‌گشت و همه‌جا را روشن می‌کرد، گنجشک‌ها با سروصدا از لانه‌هایشان بیرون می‌آمدند

بخوانید