قالب وردپرس افزونه وردپرس
یوزبیت
خانه / کودکان / کتاب کودک / قصه کودکانه گربه ماهی گیر، داستان تصویری کودکان
یوزبیت

قصه کودکانه گربه ماهی گیر، داستان تصویری کودکان

کتاب قصه کودکانه گربه ماهیگیر و. سوته یف در سایت ایپابفا (2).jpg

گربه ماهی گیر

داستان مصوّر کودکان

نوشته: ولادیمیر سوتِه یِف

مترجم: اسماعیل عباسی

برای گروه سنی “الف” و “ب” و “ج”

تهیه، تایپ ، تنظیم تصاویر و تنظیم آنلاین: انجمن تایپ ایپابفا

جداکننده تصاویر پست های سایت ایپابفا2

به نام خدا

کتاب قصه کودکانه گربه ماهیگیر و. سوته یف در سایت ایپابفا (3).jpg

روزی گربه برای گرفتن ماهی به طرف رودخانه راه افتاد. سر راه به روباهی برخورد. روباه دم پشمالوی خودش را با ناز تاب داد و با چرب زبانی گفت:

-سلام دوست پشمالو، گربه سبيلو، انگار میری ماهی بگیری؟

-آره ، برای ناهار بچه هام میخوام ماهی بگیرم.

روباه سرش را پائین انداخت و پرسید:

-میشه من هم مهمون تو باشم ؟ آخه از بس مرغ و اردك خورده ام دیگه ذله شده ام .

گربه لبخندی زد:

– باشه. اولین ماهی که بگیرم مال تو .

-زنده باشی . نمیدونم چه جوری ازت تشکر کنم.

-خیلی خوب دیگه . تو هم تعارف نکن.

کتاب قصه کودکانه گربه ماهیگیر و. سوته یف در سایت ایپابفا (4).jpg

گربه به راه افتاد و روباه هم پشت سرش جست و خیز کنان می رفت و پیش خودش می گفت:

-اوليش مال منه! اوليش مال منه!

يك دفعه از پشت درخت های جنگل گرگی خاکستری رنگ و پشمالو بیرون آمد:

-سلام، گربه عزیز! انگار میری ماهی بگیری؟

-آره ، برای ناهار بچه هام…

-رفیق ، از اون ماهی هائی که می گیری به من هم میدی؟ آخه از بس برّه و گوسفند و بز خورده ام که دیگه ذله شده ام.

کتاب قصه کودکانه گربه ماهیگیر و. سوته یف در سایت ایپابفا (5).jpg

گربه لبخندی زد:

باشه! اولین ماهی که بگیرم مال روباهه ، دومیش هم مال تو .

-آی زنده باشی رفیق!

-خیلی خب ، بس کن تو هم!

همگی به راه افتادند. گربه جلوتر می رفت و روباه هم پشت سرش جست و خیز کنان می رفت و پیش خودش می گفت :

-اولیش مال منه ! اولیش مال منه !

کتاب قصه کودکانه گربه ماهیگیر و. سوته یف در سایت ایپابفا (6).jpg

گرگ هم با زور خودش را جلو می کشید و خرخر کنان می گفت:

-دومیش هم مال منه؛ دومیش مال منه!

یکباره از توی جنگل خرس بزرگی بیرون آمد و گفت:

-فرزندم، داری میری ماهیگیری؟

-آره ، برای بچه هام…

-ببینم، فرزند! به من پیر مرد هم از اون ماهیها میدی؟

میمیرم واسه ماهی، آخه از بس گاو و گوساله خورده ام که دیگه ذله شده ام.

کتاب قصه کودکانه گربه ماهیگیر و. سوته یف در سایت ایپابفا (7).jpg

گربه لبخندی زد و گفت:

-قول اولین ماهی را به روباه داده ام ، دومیش هم مال گرگ و سومیش هم مال تو!

-اشکالی نداره ، سوّمیش را بده . اما گُنده شو بده!

– خیلی خب.

هر چهار تا براه افتادند. گربه جلوتر می رفت و روباه هم پشت سرش جست و خیز می زد و پشت سر روباه، گرگ با زور خودش را جلو می کشید. بالاخره خرس تلوتلو می خورد و پشت سر آنها قدم بر می داشت. روباه پیش خودش می گفت :

-اوليش مال منه !

گرگ هم خرخر می کرد و می گفت:

-دومیش هم مال منه!

خرس هم با صدای نکره نعره می زد که:

-سومیش هم ، که گنده باشد، مال منه !

کتاب قصه کودکانه گربه ماهیگیر و. سوته یف در سایت ایپابفا (8).jpg

رفتند و بالاخره رسیدند به کنار رودخانه.

گربه کیسه و سطل کوچکش را زمین گذاشت و شروع کرد به آماده کردن قلاب ، روباه،گرگ و خرس هم روی علفها جای نرمی پیدا کردند و نشستند و منتظر شدند.

کتاب قصه کودکانه گربه ماهیگیر و. سوته یف در سایت ایپابفا (10).jpg

گربه کرمی به سر قلاب گذاشت و آن را به آب انداخت و منتظر شد. سه تا رفیقش هم منتظر شدند.

روباه زیر لب آهسته آهسته می گفت:

-ماهی بزرگه ، ماهی کوچیکه ، بچسبين به قلاب…

یکدفعه قلاب تکان خورد.

روباه آب دهانش را قورت داد :

-ای داد ، ماهی من به قلاب افتاد!

کتاب قصه کودکانه گربه ماهیگیر و. سوته یف در سایت ایپابفا (11).jpg

قلاب تکان محکمی خورد و روی آب موجهای دایره ای بوجود آمدند.

روباه فریاد زد:

-قلاب رو بکش بالا! ماهی منو بده حالا!

گربه از ترسش فوری قلاب را بالا کشید. ماهی نقره ای و درخشانی به آب افتاد.

کتاب قصه کودکانه گربه ماهیگیر و. سوته یف در سایت ایپابفا (12).jpg

گرگ با صدای خرخر گفت:

-در رفت! احمق جون، خجلہ کردی. سروصدا راه انداختی حالا نوبت مند. ماهی من در نمیره! می بینی !

گربه دوباره گرمی به قلاب بست و دوباره آن را به آب انداخت. گرگ دستهایش را به هم می مالید و می گفت: -ماهی چاقالو، ماهی بزرگه ، بچسبین به قلاب…

کتاب قصه کودکانه گربه ماهیگیر و. سوته یف در سایت ایپابفا (13).jpg

در همین موقع قلاب تکانی خورد. گربه خواست قلاب را بکشد. گرگ داد کشید:

-نکش! بگذار محکم به قالب بچسبد، آنوقت!

گربه صبر کرد، قلاب ساکت شد.

گرگ دستور داد:

ببین ، حالا بکش!

گربه قلاب را کشید. اما از ماهی خبری نبود.

کتاب قصه کودکانه گربه ماهیگیر و. سوته یف در سایت ایپابفا (14).jpg

روباه به تمسخر گفت:

-زیاد صبر کردی ! ماهی گرم را خورد و در رفت.

کتاب قصه کودکانه گربه ماهیگیر و. سوته یف در سایت ایپابفا (15).jpg

گربه برای بار سوم قلاب را به آب انداخت خرس نعره ای زد:

-آها ، ساکت باشید! اگه ماهی منو فراری بدید میدونید که چیکارتان می کنم … ها !!!

مدتی گذشت ، قلاب چنان تکان شدیدی خورد که انگار تا چند لحظه دیگر می خواست پاره شود.

خرس خوشحال شد:

ها. ها! این ماهی مال منه . همانطور که از اولش هم گفته بودم ، خیلی هم بزرگه.

گربه به زور خودش را نگه داشته بود، چون ماهی قلاب را به طرف خودش می کشید.

کتاب قصه کودکانه گربه ماهیگیر و. سوته یف در سایت ایپابفا (16).jpg

کله ی يك ماهی سبیلو و ترسناك از آب بیرون آمد…

ماهی بسیار بزرگی بود.

روباه فریاد زد

-من اولین نفرم! ماهی مال منه و به کسی نمیدم!!!

و به آب پرید.

کتاب قصه کودکانه گربه ماهیگیر و. سوته یف در سایت ایپابفا (17).jpg

گرگ فریاد زد:

-نه خیر ، دبه درنیار؛ مال منه!

و به دنبال روباه توی آب پرید.

خرس با تمام قدرت و با صدای گوشخراشی نعره می زد:

-نامردها !.. غارت کردند!..

کتاب قصه کودکانه گربه ماهیگیر و. سوته یف در سایت ایپابفا (18).jpg

توی آب هنگامه ای به پا بود که نگو و نپرس :گرگ و روباه می خواستند ماهی را از دست یکدیگر بگیرند.

خرس هم زیاد صبر کرد و او هم خودش را به آب انداخت.

آب رودخانه مثل آب جوش غلغل می جوشید. گاهی کله روباه و گاهی كله گرگ و گاهی هم کله خرس از آب بیرون می آمد و معلوم نبود سر چی دعوا می کنند. آخه ماهی خیلی وقت پیش دررفته بود.

گربه در حالی که می خندید وسایلش را برداشت و رفت تا جای دنجی را گیر بیاورد.

کتاب قصه کودکانه گربه ماهیگیر و. سوته یف در سایت ایپابفا (19).jpg

«پایان»

یوزبیت

درباره هادی قربانی

دانش آموخته زبان و ادبیات انگلیسی، علاقمند به بازتولید متن قصه و داستان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یوزبیت