قالب وردپرس افزونه وردپرس
یوزبیت
خانه / رمان / خلاصه رمان / ربات جنگلی: جملات آغازین رمان ربات جنگلی نوشته پیتر براون نویسنده آمریکایی
یوزبیت

ربات جنگلی: جملات آغازین رمان ربات جنگلی نوشته پیتر براون نویسنده آمریکایی

جلد کتاب ربات جنگلی

ربات جنگلی
رمان نوجوان

نوشته: پیتر براون
ترجمه: آناهیتا حضرتی
چاپ چهارم: 1396
نگارش و بازخوانی: گروه فرهنگ و ادبیات ایپابفا

آغاز رمان:

فصل ۱

اقیانوس

داستان ما از وسط اقیانوس شروع می‌شود، با باد و باران و رعدوبرق و موج‌های آن‌چنانی. طوفان خشمگین، توی سیاهی شب می‌خروشید. وسط آن‌همه جوش‌وخروش، یک کشتی باری در حال غرق شدن بود. کشتی رفت
پایین و
پایین و
پایین‌تر
تا این‌که رسید به کف اقیانوس.

با غرق شدن کشتی، یک عالمه جعبه روی سطح آب شناور شدند، ولی ازآنجایی‌که طوفان پرتشان می‌کرد این‌طرف و آن‌طرف، یکی‌یکی شروع کردند به غرق شدن و فرورفتن توی آب اقیانوس. موج‌ها هم یکی‌یکی آن‌ها را بلعیدند، تا این‌که فقط پنج‌تا از آن‌ها باقی ماندند.

صبح، طوفان بند آمده بود؛ نه ابر، نه کشتی و نه حتی خشکی؛ هیچ‌چیزی دیده نمی‌شد. تنها چیزی که به چشم می‌خورد، آب آرام بود و پنج جعبه‌ای که روی سطح آب، خیلی کند و وارفته شناور بودند. روزها گذشت تا این‌که یک لکه‌ی سبز، توی افق پیدا شد. با نزدیک‌ترشان جعبه‌ها، اجسام سبز و بی‌شکل تبدیل شدند به لبه‌های تیز ساحل‌های صخره‌ای یک جزیره‌ی خالی از سکنه.

اولین جعبه که سوار یک موج پرسرعت بود، با چنان قدرتی به صخره‌ها خورد که توی یک‌چشم به هم زدن، از هم پاشید و درب‌وداغان شد.

راستی دوست خواننده من! تا الآن بهت نگفته‌ام که توی هرکدام از آن جعبه‌ها، یک ربات نوی نو قرار داشت که خیلی خوب بسته بندی شده بود. درواقع، آن کشتی باری تا قبل از این‌که توی طوفان گیر بیفتد، قرار بود صدها ربات را به‌جایی ببرد، ولی الآن فقط پنج‌تا از آن‌ها باقی مانده بودند. البته باید بگویم چهارتا؛ چون اولین بسته طوری به صخره خورد که ربات داخلش تکه‌تکه شد.

همین اتفاق، برای بسته‌ی بعدی هم افتاد. خورد به صخره و رباتی که داخلش بود، شکست و تکه‌هایش به همه‌جا پرتاب شد. خلاصه، پاها و بدنه‌ی ربات‌ها از لبه‌ی صخره‌های جزیره آویزان شده بودند. سر یکی از ربات‌ها افتاده بود توی چاله‌ی آبی نزدیک ساحل و پای یکی دیگر، سوار موجی شده بود و برای خودش، این‌طرف و آن‌طرف می‌رفت.

بعد، نوبت آخرین بسته بود. از همان راهی آمد که بقیه‌ی بسته‌ها خود را به داخل رساندند، ولی این‌یکی به‌جای خوردن به صخره‌ها، خورد به بقایای چهار ربات قبلی. چیزی نگذشت که‌موج‌های بعدی، آن را بلند کردند و پرت کردند بیرون آب. بسته، توی هوا اوج گرفت و چرخید و برقی زد و بعد تِلپی افتاد روی یکی از صخره‌های بلند. بسته، پاره و مچاله شد، ولی ربات داخلش سالم ماند …

یوزبیت

درباره هادی قربانی

دانش آموخته زبان و ادبیات انگلیسی، علاقمند به بازتولید متن قصه و داستان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یوزبیت