قصه کودکانه دنی اردک، داستان مصوّر کودکان

جداکننده تصاویر پست های سایت ایپابفا2کتاب داستان مصور کودکان دنی ارک برای کودکان ایپابفا (1).jpg

دنی اردک

نشر پدیده

سال چاپ: دهه ۱۳۵۰

تهیه، تایپ، ویرایش تصاویر و تنظیم آنلاین: انجمن تایپ ایپابفا

جداکننده تصاویر پست های سایت ایپابفا2

پست جداکننده نوشته-به نام خدا-بسم الله الرحمن الرحیم -آغاز داستان در سایت ایپابفا

در دهکده ای اردک بازیگوشی به نام دنی زندگی می کرد که آرزو داشت ساعت مچی زیبائی داشته باشد. دنی پس از چند سال که پولهای خو را پس انداز کرد یک روز به بازار دهکده رفت تا از ساعت ساز ده ساعت زیبائی برای خود بخرد.

کتاب داستان مصور کودکان دنی ارک برای کودکان ایپابفا (2).jpg

مشتریان زیادی در مغازه ساعت سازی بودند. ساعت ساز ده ساعتهای زیادی به دنی نشان داد تا دنی یکی از آنها را پسندید و برای خود خرید .کتاب داستان مصور کودکان دنی ارک برای کودکان ایپابفا (3).jpg دنی خیلی خوشحال بود . هر وقت که با دوستان خود سوار کالسکه می شد به آنها می گفت ببینید چه ساعت قشنگی خریده ام . دوستان دنی از اینکه می دیدند او به آرزوی خود رسیده است خیلی خوشحال می شدند.

کتاب داستان مصور کودکان دنی ارک برای کودکان ایپابفا (4).jpg

دنی در موقع خواب نیز ساعت مچی را به دستش می بست. چون یک شب صدای کار کردن ساعت او را ناراحت کرده بود، ساعت را از مچ خود باز کرد و به طرفی پرتاب نمود.

کتاب داستان مصور کودکان دنی ارک برای کودکان ایپابفا (5).jpg

دنی وقتی از خواب بیدار شد هر چه نگاه کرد ساعت مچی خود را پیدا نکرد. به یادش افتاد که آن را هنگام خواب به زمین پرتاب کرده است. بنابر این به جستجو پرداخت و پس از مدتی ساعت خود را پیدا کرد. ولی ساعت خرد شده بود.

کتاب داستان مصور کودکان دنی ارک برای کودکان ایپابفا (6).jpg

دنی خیلی ناراحت بود، چون با خود فکر می کرد ساعت ساز ده ساعت بدی به او داده است. پس به درون کلبه خود رفت و تفنگ را برداشت و به سوی ساعت ساز بیچاره حرکت کرد تا سزای او را کف دستش بگذارد .

کتاب داستان مصور کودکان دنی ارک برای کودکان ایپابفا (7).jpg

دنی وقتی وارد خانه شد دید دزدی مشغول دزدی می باشد. پس مجبور شد قبل از اینکه به سوی ساعت ساز برود ، به تعقیب دزد بپردازد. دزد به سرعت دور شد و بر کالسکه ای سوار شد.

کتاب داستان مصور کودکان دنی ارک برای کودکان ایپابفا (8).jpg

دنی به سرعت به بازار رفت تا دوستان خود را برای دستگیری دزد جمع کند. همه دوستانش با او همکاری کردند و همراه با دنی سوار اسب شدند تا به تعقیب دزد و کالسکه بپردازند.

کتاب داستان مصور کودکان دنی ارک برای کودکان ایپابفا (9).jpg

کالسکه خیلی دور شده بود. ولی آنها هم به سرعت اسب می تاختند. دنی هم جلوی همه در حرکت بود .

کتاب داستان مصور کودکان دنی ارک برای کودکان ایپابفا (10).jpg

کالسکه به سرعت رفت و رفت تا به محل سرخپوستان رسید.

کتاب داستان مصور کودکان دنی ارک برای کودکان ایپابفا (11).jpg

در همین موقع دنی و دوستانش رسیدند و در مخفیگاهی به تماشا مشغول شدند تا ببینند چه اتفاقی خواهد افتاد.

کتاب داستان مصور کودکان دنی ارک برای کودکان ایپابفا (12).jpg

سرخپوستان کالسکه را نگه داشتند. کالسکه چی خیلی ترسیده بود ولی چاره ای نبود .

کتاب داستان مصور کودکان دنی ارک برای کودکان ایپابفا (13).jpg

سرخپوستان کالسکه چی و دزد را به تیرهای بلندی بسته و مشغول رقص و پایکوبی بودند. سرخپوستان می خواستند آنها را آتش بزنند و بخورند.

کتاب داستان مصور کودکان دنی ارک برای کودکان ایپابفا (14).jpg

دنی دلش به حال آنها سوخت و چون با رئیس قبیله و سرخپوستان دوست بود نزد ایشان رفت وخواهش کرد که آنها را آزاد کند. سرخپوستان نیز آنها را آزاد کردند.

کتاب داستان مصور کودکان دنی ارک برای کودکان ایپابفا (15).jpg

دنی آنها را با خود به شهر برد. دزد کالسکه که ساعت ساز ده بود، با التماس از او می خواست که آنها او را ببخشند و درعوض، او نیز ساعت ده را مجاناً تعمیر کند .

کتاب داستان مصور کودکان دنی ارک برای کودکان ایپابفا (16).jpg

همه مردم ده از اینکه می دیدند ساعت بزرگ ده بوسیله دنی تعمیر شده است خیلی خوشحال شدند و ساعت قشنگی بعنوان پاداش به دنی هدیه کردند .

کتاب داستان مصور کودکان دنی ارک برای کودکان ایپابفا (17).jpg

«پایان»

جداکننده تصاویر پست های سایت ایپابفا2

کتاب داستان قدیمی « دنی اردک » توسط انجمن تایپ ایپابفا از روی نسخه اسکن قدیمی، چاپ دهه ۱۳۵۰، تهیه، تایپ و تنظیم شده است.



درباره هادی قربانی

دانش آموخته ادبیات انگلیسی، آشنا با فرایند OCR و ساخت کتاب های ایپاب برای دست افزارها، علاقمند به بازآفرینی و بازخوانی کتاب های قدیمی و قصه های خاطره انگیز

یک نظر

  1. سلام دوست عزیز. از ایتکه وبلاگ مارو دنبال می کنید خیلی خوشحالیم. شما هم وبسایت خوب و غنی دارید.
    راستش چند وقت پیش یعنی خیلی وقت پیش به فکر سایت و انجمن بوذیم، ولی به خاطر مشغله، درس و دانشگاه منصرف شدیم.(اگه یادتون باشه سال۹۳ یه فروم هم درست کرده بودیم ولی ناموفق بود و بستمیش)
    بله اگه مشترک می شدیم، باعث پیشرفت طرفین می شد ولی حقیقتش الان هم خیلی کم به وبلاگ رسیدگی میکنم.
    آدم مسیر زندگیش یه جورایی تغییر میکنه که دیگه اونجور که میخواد نمی تونه به وبلاگ رسیدگی کنه.
    در هرحال خیلی خوشحال شدیم که حداقل کسانی مثل شما هستن که وبلاگ مارو هنوز دنبال میکنن و این یه دلگرمی برای ماست.
    در ضمن، دیدیم که مطالب سایتتون خیلی خوبه پس جز لینک های مفید وبلاگ قرار دادیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: محتوای محافظت شده