داستان کودک: روزی روزگاری، پادشاهی بود که در یک سرزمین دوردست، فرمان روایی میکرد. آن سرزمین، سرزمینی آفتابی، با جنگلهای پردرخت و دشتهای سرسبز بود که چشمههای آب در میان آنها زیر نور خورشید میدرخشید.
بخوانیدبایگانی/آرشیو برچسب ها : خرس
داستان کودکانه: کالو، خرس سیاه دوستداشتنی || عروسکتو گم نکن!
داستان کودک: مغازۀ آقای پوری پر از همه جور اسباببازی بود. از قطعههای خانهسازی گرفته تا عروسکها و سواریها و کامیونها...روی یکی از طاقچههای مغازه یک خرس بزرگ قرار داشت. اسم این خرس کالو بود.
بخوانیدقصه کودکانه و آموزنده: خرسی که خودخواهی را فراموش کرد
در این کتاب قصه کودکانه، ماجرای خرسی را میخوانید که خیلی به زور و بزرگی خودش مغرور شده بود. یک روز آقا خرسه، در حالی که یک سیب بزرگ در دست داشت، از خانهاش بیرون آمد.
بخوانیدقصه کودکانه: بهترین سرگرمی || مدرسه رفتن چقدر خوبه!
توماس، جوجو و خرس کوچولو باهم به مدرسه میروند. خرس کوچولو کتابها را میآورد، توماس مدادها و یک کاغذ و جوجو هم یک پاککن را با خود میآورد.
بخوانیدقصه کودکانه: آوازهای روزانهی پو || وینی پوه، خرس بامزه
وقتی خورشید سلام میکند، پو رختخوابش را مرتب میکند. او بینی خود را تکان میدهد و به پنجههایش [دست] میمالد،
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر