روزی روزگاری، جادوگر بدجنسی بود که همه مردم از دست او به تَنگ آمده بودند؛ اما هیچکس جرئت نداشت با او بجنگد و او را از بین ببرد. چون هر کس با او روبهرو میشد، به سنگ تبدیل میشد و مثل مجسمهای بر زمین میافتاد.
بخوانیدبایگانی/آرشیو برچسب ها : جادوگر
داستان کارتونی: سنگ های پلوهینِک برای کودکان
داستان کارتونی سنگ های پلوهینِک برای کودکان
بخوانیدقصه تصویری: جادوگر اسپرینگدِیل برای کودکان
قصه تصویری جادوگر اسپرینگدِیل برای کودکان
بخوانیدقصه صوتی «هانسل و گرتل » و کلبه شکلاتی و زنجبیلی
قصه صوتی هانسل و گرتل با صدای هنرپیشگان قدیمی
بخوانیدقصه کودکانه قدیمی: هانسل و گرتل / در دام جادوگر
هانسل و گرتل دو خواهر و برادر بودند که به همراه پدر و نامادریشان در جنگل زندگی می کردند. آن سال قحطی بدی شده بود و غذا برای خوردن نبود.برای همین، نامادری می خواست آنها را در جنگل رها کند تا از گرسنگی بمیرند. اما آنها هر بار نجات می یافتند تا اینکه به خانه یک جادوگر بدجنس رسیدند ...
بخوانید