روزی روزگاری پادشاهی زندگی میکرد که سه پسر داشت. روزی به آنها گفت: «پسران من، وقت ازدواج شما فرا رسیده است. برای هر یک از شما تیر و کمانی آوردهام. تیر و کمان خود را بردارید و هر یک تیری به سویی رها کنید.
بخوانیدقصه ایرانی: آبادی بی خرگوش / دروغ گفتن عاقبت خوبی ندارد
در زمانهای قدیم زیارتگاهی بود که مردم بسیار به آن معتقد بودند و همیشه برای ادای نذر و زیارت به آنجا میرفتند. زیارت کنندگان برای رسیدن به آن زیارتگاه باید از رودخانهای پر آب میگذشتند و گاهی آب رودخانه بسیار بالا میآمد
بخوانیدقصه ایرانی: حکیم زیرک و ابوعلی سینا
در روزگاران قدیم، هنگامیکه ابوعلی سینا دانشمند و پزشک مشهور ایرانی از این شهر به آن شهر میرفت و از ظلم و ستم پادشاهان در فرار بود، در سر راهش به شهر زیبای همدان رسید.
بخوانیدقصه ایرانی: بزغاله ایاز / بهترین راه برای پیدا کردن گمشده
میگویند سلطان محمود وزیری به نام ایاز داشت. ایاز مردی چوپان بود که درنتیجه لیاقت و دانایی که داشت به مقام وزارت رسیده بود.
بخوانیدشب ادراری کودکان دبستانی 8 و 9 و 10 ساله / از شناخت تا درمان
شبادراری کودکان ۸ و ۹ و ۱۰ ساله نیازمند پیگیری دقیق درمانی است بهگونهای که فرد هر چه زودتر از این عارضه ناخوشایند خلاص شود. شرایط سنی کودک نیز بهگونهای است که برای استفاده از خدمات درمانی همکاری لازم را دارد.
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر