در دهکدهای دهقانی بود که «سومیلاکا» نام داشت. این دهقان شب و روز برای ارباب ده کار میکرد، اما از همه زحمتش تنها تکه نانی عایدش میشد.
بخوانیدMasonry Layout
قصههای کلیله و دمنه: آرزو / آرزوی مردی که دختر نداشت
سالهای سال پیش، مردی مؤمن و عابد با همسرش در خانهای کوچک زندگی میکردند. آنها بچه نداشتند و خیلی دلشان بچه میخواست.
بخوانیدفعالیت این روزها / راه اندازی سایت انتشار محتوا plotpage.ir
راه اندازی سایت انتشار محتوای برخط
بخوانیدداستان کودکانه: زمین اسکی / به جای مسخره کردن دیگران، کمکشان کنیم
هوا سرد است و دمای هوای بیرون خانه ۷ درجه زیر صفر است. بچهها همه با خوشحالی از خانههایشان بیرون آمدهاند. آنها لباس گرم پوشیدهاند و به زمین اسکی آمدهاند تا بازی کنند.
بخوانیدقصه کودکانه: سفر به یک جای بهتر / به دنبال پرندههای مهاجر
بعضی از پرندهها با رسیدن فصل سرما مهاجرت میکنند و به جایی میروند که هوا گرمتر باشد.
بخوانیدقصه کودکانه: دوستی روباه و لکلک / کبوتر با کبوتر، باز با باز
آقای روباه یک همسایهی جدید پیدا کرده بود و آنهم خانم لکلک بود که تازه به محلهی آنها آمده بود.
بخوانیدنشر الکترونیکی رمان و چالشهای نویسندگان جوان
چالشهای نویسندگان جوان و راهحلها در حوزه نشر الکترونیکی رمان مقدمه نشر الکترونیکی، بهویژه در …
بخوانیدپلات پیج: سایت انتشار انلاین داستان و رمان افتتاح شد.
یکی از آرزوهای من، راهاندازی یک سایت کاربرمحور در حوزه انتشار داستان و رمان نویسندگان جوان بوده و هست.
بخوانیدداستان کودکانه: آبه، سگ خدمترسان / استفاده از سگ کمکی برای کمک به کمتوانان
سلام! من آبه هستم: یه سگ خدمترسان! بهم «سگ کمکی» هم میگن. 🐾 وقتی یه تولهسگ کوچولو بودم، صاحبم بهم گفت که قراره سگ خدمترسان بشم و به کسی که نمیتونه ببینه کمک کنم.
بخوانیدقصه شب: جعبههای کفش / با وسایل دورریختنی کاردستی درست کنید
دیوید و برادرش دَنی کفش نو خریدهاند، چون کفشهای قبلیشان کهنه و پاره شده است. آنها کفشهای نو را پوشیدهاند. کفشهایشان واقعاً قشنگ است.
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر