برّه بازیگوش به مزرعه حیوانات می رود. در مزرعه همه کار می کنند اما برّه حوصله کار کردن ندارد. اما سرانجام یاد می گیرد که باید وظیفه شناس باشد و به جای بیکاری و شیطنت، به حیوانات مزرعه کمک کند...
بخوانید
مدیر ایپابفا داستان مصور کودکان 0 24,214
برّه بازیگوش به مزرعه حیوانات می رود. در مزرعه همه کار می کنند اما برّه حوصله کار کردن ندارد. اما سرانجام یاد می گیرد که باید وظیفه شناس باشد و به جای بیکاری و شیطنت، به حیوانات مزرعه کمک کند...
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان مصور کودکان 0 1,423
در مزرعه توت جنگلی برف سنگینی باریده و خانه آقای خرگوش زیر برف ها فرو رفته. همه حیوانات مزرعه دست به دست هم می دهند تا به خرگوش های گرفتار در برف کمک کنند...
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان مصور کودکان 0 1,878
داستان یک جوجه زشت که همه فکر می کردند یک اردک زشت است. برای همین همه از او بدشان می آمد. اما سرانجام همه فهمیدند که اشتباه می کردند. چون پایان قصه نشان داد که هر موجودی به جایگاهی که شایسته آن است خواهد رسید
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان مصور کودکان 0 3,489
بچه های عزیز: در این مجموعه شعر تصویری که پر از عکس های قشنگ قشنگه، شما با نام حیوانات زیادی آشنا میشید...
بخوانیدمدیر ایپابفا شعر کودکانه 14 21,675
این کتاب یک مجموعه شعر کودکانه است که در آن، بچه ها با نام حیوانات اهلی و وحشی آشنا می شوند.
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان مصور کودکان 0 6,532
یک روز زمستانی بچه ها یک آدم برفی می سازند. بعد در عالم رویا از آدم برفی می خواهند که نانوا بشود و نان بپزد. روز بعد که بچه ها به دیدن آدم برفی می روند می بینند آدم برفی سرجایش نیست...
بخوانیدمدیر ایپابفا شعر کودکانه 9 80,928
این قصه یک شعر کودکانه است. باز هم گرگ بدجنس هوس خوردن بره کرده اما این بار هم موفق نمی شود و حیوانات جنگل حسابی به خدمتش می رسند...
بخوانیدمدیر ایپابفا قصه های کودکانه 0 5,446
یک روز حیوانات مزرعه متوجه می شوند که یک نفر خورشید را دزدیده است. اما کسی خورشید را نزدیده بود بلکه خورشیدگرفتگی رخ داده بود ...
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان مصور کودکان 1 5,953
در یک دشت سرسبز همه حیوانات با هم کنار یک آبگیر زندگی می کردند اما یک روز فیل ها آمدند و همه آب آبگیر را خوردند و حیوانات تشنه ماندند. چهارتا از حیوانات به جستجوی آب رفتند و ...
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان مصور نوجوان 2 7,983
در گله آهوها، آهوبره ای به دنیا آمد که گردن خیلی درازی داشت. برای همین، هیچکس او را دوست نداشت.اما آهوها نمی دانستند که درآینده گردن دراز همین آهو چقدر به آنها کمک خواهد کرد. چرا که خیلی چیزها حکمتی دارد که ما از راز آن بی خبریم...
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر