یکی بود یکی نبود، شاهزاده ای بود که نامزدش را خیلی دوست داشت. یک روز آنها خوش و خرم کنار هم نشسته بودند که خبر آمد پدر شاهزاده سخت مریض شده
بخوانید
مدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 432
یکی بود یکی نبود، شاهزاده ای بود که نامزدش را خیلی دوست داشت. یک روز آنها خوش و خرم کنار هم نشسته بودند که خبر آمد پدر شاهزاده سخت مریض شده
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 623
یکی بود یکی نبود، پادشاهی بود که همسری موطلایی داشت. همسر او در زیبایی نظیر نداشت.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 1,656
روزی روزگاری، پادشاهی بود که دو پسر داشت. پسرانش که از هوش و ذکاوت بی بهره نبودند، راهی سفری شدند.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 1,757
روزی روزگاری، دو برادر بودند؛ یکی ثروتمند و دیگری تنگدست. برادر ثروتمند که زرگری میکرد، بدجنس و نابکار بود.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 767
روزی روزگاری، پادشاهی بود که پشت قصرش باغ تفریحی زیبایی داشت. در آن باغ درختی بود که سیب طلایی به بار میآورد
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 377
زن جادوگری دو دختر داشت. جادوگر آن دختری را که زشت و بدجنس بود خیلی دوست داشت،
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 1,793
روزی روزگاری، آسیابان فقیری بود که دختری زیبا داشت. او فکر کرد که درباره دخترش با پادشاه صحبت کند تا موقعیتی برای او دست و پا کند.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 363
یکی بود یکی نبود، در دهی سه برادر زندگی میکردند که بسیار فقیر بودند و پیدا کردن حتی یک قرص نان هم برایشان دشوار شده بود.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 2,099
یکی از روزهای وسط زمستان که دانههای برف مثل پر از آسمان میریخت، ملکه ای کنار پنجره نشسته و سرگرم توربافی بود.
بخوانیدمدیر ایپابفا افسانههای برادران گریم 0 695
افسانهی پادشاه ریش زِبر قصهها و داستانهای برادران گریم یکی بود یکی نبود، پادشاهی بود که دختری داشت بسیار زیبا، مثل ماه شب چهارده. دختر پادشاه مغرور و از خود راضی بود و هیچ کس را برای همسری قبول نداشت. هر خواستگاری که میآمد به حضور میپذیرفت، اما بعد با …
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر