اسم این دختر، سارا است. سارا دختر خیلی خوبی است. او هر وقت که همراه با مادرش به خرید میرود، پشت شیشۀ بعضی از مغازهها، اسباببازیهای قشنگی میبیند. سارا خیلی دلش میخواهد که همۀ آن اسباببازیها را داشته باشد؛ اما
بخوانید
مدیر ایپابفا داستان مصور کودکان 0 3,076
اسم این دختر، سارا است. سارا دختر خیلی خوبی است. او هر وقت که همراه با مادرش به خرید میرود، پشت شیشۀ بعضی از مغازهها، اسباببازیهای قشنگی میبیند. سارا خیلی دلش میخواهد که همۀ آن اسباببازیها را داشته باشد؛ اما
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان مصور کودکان 0 11,354
اسم این دختر، سارا است. سارا دختر خوبی است. او دلش میخواهد که هر چه زودتر بزرگ شود و به مدرسه برود. چون مدرسه را خیلی دوست دارد. مادر و پدرش دربارۀ مدرسه برای او حرفهای زیادی گفته اند. او میداند که در مدرسه میتواند درس بخواند و باسواد شود.
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان مصور کودکان 0 5,160
اسم این دختر، سارا است. سارا فصل بهار را خیلی دوست دارد. او در فصل بهار، بیشترِ وقتها با مادر و پدرش به دشت میرود. آنجا پر از گلهای خوش رنگ و پروانههای قشنگ و رنگارنگ است. او گردش در دشت و بازی با پروانهها را خیلی دوست دارد.
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان مصور کودکان 0 3,416
اسم این پسر، سامان است. سامان پسر خیلی خوب و تمیزی است. مادر و پدرش از او راضی هستند. سامان وقتی از خواب بیدار میشود، تختش را مرتب میکند. چون دوست ندارد روی تختش نامرتب و بههمریخته باشد.
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان مصور کودکان 0 1,685
اسم این دختر، سارا است. سارا دختر خیلی خوبی است. او یک خواهر کوچولو دارد. اسم خواهر سارا، سحر است. سحر دو سال دارد. سارا با سحر خیلی مهربان است. او سحر را خیلی دوست دارد. خیلی هم مراقب او است.
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان مصور کودکان 0 8,492
اسم این پسر، سامان است. او پسر خیلی خوبی است. چون وقتی به خیابان میرود خیلی مراقب است تا اتفاق خطرناکی برایش نیفتد. او برای رفتوآمد در خیابان خیلی چیزها میداند.
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان مصور کودکان 0 2,738
امام زینالعابدین (ع) در خانهی خود، در مدینه منتظر بود. فرزندش، محمد، در سفر بود و عروسش، اُم فَروَه، در حال زایمان. دلش میخواست که همسرش در آن روز که هفدهم ربیعالاول سال هشتادوسه ی هجری بود از راه میرسید، به او دلداری میداد
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان مصور کودکان 0 868
گنجشکک، گنجشک کوچولویی بود که در بالای درختی زندگی میکرد. گنجشکک صبح تا غروب از این درخت به آن درخت و از سر این بوته به سر آن بوته میپرید و از میوهها و دانهها و حشراتی که پیدا میکرد میخورد.
بخوانیدمدیر ایپابفا قصه صوتی کودکان 0 4,166
گنجشگکِ اشی مشی●♪♫ لبِ بومِ ما، مشین●♪♫ بارون میاد؛ خیس میشی…●♪♫ برف میاد؛ گوله میشی…●♪♫
بخوانیدمدیر ایپابفا داستان مصور کودکان 0 3,674
سامان از حیاط تاریک نمیترسد. او وقتی میخواهد وارد حیاط تاریک شود با خودش میگوید: «حیاط تاریک که ترسی ندارد.» سامان در تاریکی شب از گربه نمیترسد.
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر