Classic Layout

قصه-تصویری-کودکانه-ماده-دیو-مهربان-

قصه تصویری کودکانه: ماده دیو مهربان

روز روزگاری در دهکده ای یک اسباب بازی ساز به نام هَندرز با همسر و پسرش زندگی می‌کرد. اون صبح زود از خواب بلند می شد، مقداری خاک رس جمع می کرد و صبح رو به طراحی و ساخت انواع و اقسام اسباب بازی ها می‌پرداخت: شیر، اسب، ارابه، شاه، فرشته ها و پرنسس.

بخوانید
قصه-تصویری-کودکانه-لباس-عروس-زیر-دریا

قصه تصویری کودکانه: لباس عروس زیر دریا

روز روزگاری در سرزمین یروبان، شوالیه ای به اسم مونه زندگی می کرد. اون بسیار جوان و شجاع و جذاب بود. ولی پادشاه طماع و بدجنس، کلود هرگز ازش قدردانی نمی کرد.مونه اسبی به اسم گودو داشت. گودو یه اسب معمولی نبود. اون از نعمت عقل برخرودار بود...

بخوانید
قصه-کودکانه-باغی-که-بهار-به-آن-نرسیده-بود

قصه کودکانه: باغی که بهار به آن نرسیده بود

روزی روزگاری، باغی بود. باغی با درخت‌های زیبا و بلند و بوته‌های کوتاه و قشنگ. باغی که در میان آن جویباری می‌گذشت و در مسیرش، به تمام گیاهان آب می‌رساند. زمستان که تمام شد، همه درخت‌های باغ از خواب بیدار شدند

بخوانید
قصه-کودکانه-عید-شادی

قصه کودکانه: عید شادی

هفته اول عید بود و مهمانان زیادی هرروز به خانه شادی کوچولو و پدر و مادرش می‌آمدند. مهمانان همه خوشحال بودند و باهم حرف می‌زدند و می‌خندیدند. اما شادی کوچولو، غمگین و بداخلاق، گوشه‌ای می‌نشست و با هیچ‌کس حرف نمی‌زد.

بخوانید
قصه-های-هانس-کریستین-اندرسن-پری-گل‌های

قصه کودکانه: پری گل‌ها ، یک داستان جنایی || هانس کریستین اندرسن

در باغچه‌ای بوتۀ گل سرخ کوچکی بود که روی یکی از زیباترین گل‌های آن، پری گل‌ها خانه داشت. پری گل‌ها آن‌قدر کوچک بود که آدم‌ها نمی‌توانستند او را ببینند. پری، خیلی کوچک، اما بسیار زیبا بود. یک جفت بال هم داشت که از شانه تا نوک انگشتان پایش می‌رسید.

بخوانید