Blog Layout

قصه کودکانه: زنبورک وزوزی / بهترین دوست و همبازی من

قصه-کودکانه-زنبورک-وزوزی

یکی بود، یکی نبود. یک زنبورک وزوزی بود که دنبال همبازی می‌گشت. یک روز پر زد و رفت تا رسید به یک شاپرک نازنازی. سلام کرد و گفت: «من زنبور وزوزیم. دنبال یک همبازیم. شاپرک نازنازی، می‌شوی با من همبازی؟»

بخوانید

قصه کودکانه سه تا دوست / کفشدوزک بی خال و شاپرک بی بال

قصه کودکانه سه تا دوست / کفشدوزک بی خال و شاپرک بی بال 2

یکی بود، یکی نبود. یک کفشدوزک بود که خال نداشت. یک شاپرک بود که بال نداشت. یک جیرجیرک هم بود که حال نداشت. یک روز، کفشدوزک بی‌خال و شاپرک بی‌بال و جیرجیرک بی‌حال به هم رسیدند. از حال و احوالِ هم پرسیدند. حرفی زدند و حرفی شنیدند.

بخوانید

داستان پلیسی نوجوانان: امیل و کارآگاهان / جلد 62 مجموعه کتاب‌های طلایی

کتاب داستان پلیسی امیل و کارآگاهان جلد 62 کتابهای طلایی (13)

فصل تابستان بود. «امیل فیشر» می‌خواست برای گذراندن تعطیلات تابستان به شهر و پیش مادربزرگ و خاله‌اش برود. روز حرکت، پیش از ظهر، مادرش «خانم فیشر» درحالی‌که داشت چمدان او را می‌بست به او گفت: «خوب، امیل! حالا خودت را آماده کن

بخوانید