بهگونهای از ازدواج خود مواظبت و حمایت کنید که گویی نوزاد تازه تولد یافته شماست.
بخوانیدBlog Layout
عشق و جنون / یک داستان انگیزشی
یک نفر از تیمارستانی دیدن میکرد. اتفاقاً به مریضی برخورد که بهآرامی گریه میکرد و میگفت: «پروانه، پروانه»
بخوانیدمرگ در ساعت ۱۰ صبح / یک داستان انگیزشی
چند وقتی بود در بخش مراقبتهای ویژه یک بیمارستان، بیماران یک تختِ بهخصوص در حدود ساعت ده صبح روزهای یکشنبه جان میسپردند
بخوانیددلسوزی ملا / یک داستان انگیزشی
همسایه ملانصرالدین با ناراحتی نزد وی آمد. به او گفت: ملای عزیز، همانطور که میدانی من یک مرغدانی بزرگ دارم.
بخوانیدغذای مجانی / یک داستان انگیزشی
مردی وارد رستورانی شد و دستور غذای مفصلی داد. پس از سیر شدن، مدیر رستوران را صدا زد و گفت: من دیناری ندارم ...
بخوانیدنکات باریکترازمو / مجموعه جملات انگیزشی
کسانی که به بهانه ثروتمان، ما را بزرگ میشمارند، به هنگام تنگدستیمان کوچکمان می شمارند.
بخوانیدسمعک ارزانقیمت / یک داستان انگیزشی
مردی دریافت که نمیتواند خیلی خوب بشنود و باید سمعک بخرد، اما نمیخواست پول زیادی صرف خریدن آن کند.
بخوانیدهنر گوش دادن / یک داستان انگیزشی
چند روستایی برای شکار به بیشه میروند و یکی از آنها به زمین میافتد. به نظر نمیرسید که نفس میکشد.
بخوانیدتصور غلط / یک داستان انگیزشی
یک مغازهدار بخشی از حرفهای یکی از فروشندگانش را خطاب به یک مشتری شنید که میگفت: نه خانم!
بخوانیدعیبجویی / یک داستان انگیزشی
عیبجویی یک داستان انگیزشی بدترین خطایی که مرتکب شدهایم، توجه به خطای دیگران است. مردی متوجه شد که همسرش خوب نمیشنود و شنواییاش کم شده است به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد، ولی نمیدانست این موضوع را چگونه به او بگوید. بدین خاطره نزد دکتر خانوادگیشان …
بخوانید