قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / وبلاگ یادداشت های مدیر

وبلاگ یادداشت های مدیر

به نام خدا

چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۸

شازده کوچولو

امروز تمام وقتم را صرف تایپ، ویرایش و تنظیم تصاویر رمان کوتاه «شازده کوچولو» نوشته آنتوان دو سنت اگزوپری کردم. خیلی خسته شدم. چون هم کار اصلاح و ویرایش داشت و هم کار برش تصاویر و فتوشاپ و آخرش هم دوباره تنظیم تصاویر در ویرایشگر سایت.

عجله داشتم تا آن را امروز منتشر کنم. برای همین شاید هنوز پاره ای غلط های املایی در آن وجود داشته باشد. عکس های بهتری برایش گیر نیاوردم. حتی به یک ترجمه انگلیسی هم مراجعه کردم و از تصاویر آن که کیفیت بهتری داشت استفاده کردم.

به نام حضرت حق

دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۸

امروز عید قربان بود. دعوت بودیم روستا. برای همین ۴ تا مطلب بیشتر نتوانستم بگذارم: سه کتاب کودک (مارتین در سفر ، مارتین و ژان کوچولو ، روباه نخاله )و یک قصه قدیمی (میهمان های ناخوانده) .

بعضی وقت ها ترجیح می دهم روی کتاب های کوتاه تر کار کنم. شب که از روستا برگشتم، روی یک کتاب قصه قدیمی کار کردم اما ترجیح دادم به جای اینکه چند قصه را در یک پست قرار دهم، قصه ها را دانه دانه در نوشته های جدید منتشر کنم و اشاره ای هم به منبع قصه ها کنم. اینطوری، حداقل می توانستم امشب یک قصه را منتشر کنم.

رتبه سایت

دیروز اتفاق جالبی برای سایتم افتاد. رتبه سایتم یک دفعه ۲/۳۰۰/۰۰۰ تا رشد کرد. این نشان می دهد که سایتم در حال بازدید است. هر روز نتایج گوگل را بررسی می کنم و تصاویر کتابها را تماشا می کنم. دارم روی سئوی عکس ها هم کار می کنم.

دیروز با گوشی بچه ها وارد سایتم شدم تا ببینم قالب موبایل سایت چطور است.(گوشی خودم تعریفی ندارد. مدل ۲۰۱۳ است.) تماشای قالب واکنشگرای سایت در گوشی برایم خیلی جالب بود.آنقدر که دلم می خواست بنشینم و همه کتابهایش را بخوانم.

کانال آپاراتم

ده روزی است که درست و حسابی کانال آپاراتم را بروزرسانی نکرده ام. مشکل آپلود دارد. به جایش دارم روی سایتم کار می کنم .یعنی همین سایت. حداقل اینجا را بگیرم تا ببینم آپارات چه می شود.

بعضی وقت ها چندتا ویدیو آپلود می کنم اما خسته می شوم. مگر آدم چقدر می تواند از این ور و آن ور ویدیو گیر بیاورد. با چندتا ویدیو هم به جایی نمی رسد. خدا کند مشکل آپلود هرچه سریعتر حل شود.

به نام خدا

یک شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۸

یادداشت هایی در مورد داستان کوتاه دندیل نوشته غلامحسین ساعدی

امروز داستان کوتاه «دندیل» نوشته غلامحسین ساعدی را تایپ و منتشر کردم. مدت ها بود که در فکر تایپ این داستان بودم چون به نظر من داستان قابل تحسینی است.

اگرچه زبان داستان، عامیانه و اکنده از عبارات و کلمات غیراخلاقی است اما این داستان حاوی دیدگاه های پنهانی است که بیان صریح آنها در زمان چاپ کتاب بسیار خطرناک و جسارت آمیز بوده است.

این داستان کوتاه را از زوایای بسیاری می توان مورد بررسی و نقد قرار داد.

از دیدگاه اجتماعی و اقتصادی، این داستان بیانگر فقر مادی و اقتصادی مردمی است که برای امرار معاش تن به تن فروشی و فساد می دهند. فقری که زور و ارعاب رژیم پهلوی هم بر آن افزوده و به جای اینکه ثروت خود را در اختیار مردم قرار دهد، آمریکا را بر مال و ناموس مردم مسلط کرده است.

از زوایه سیاسی ، این داستان به شدت ضدآمریکایی و ضدپهلوی است .در این داستان، استوار امریکایی نماینده استعمار آمریکایی است که با ورود به هر سرزمینی ، تمام منابع آن سرزمین حتی نوامیس آن را متعلق به خود می داند.

رفتار استوار آمریکایی از لحظه ای که مست وارد دندیل می شود شروع ، و با ادرار کردن او در دندیل به پایان می رسد . او نماینده دولتی است که به قول پاسبان اسدالله بسیار متمدن و ثروتمند است.دولتی که مثل ریگ پول خرج می کند و در مقابل، ملت ایران را مشتی گدا گشنه وحشی به حساب می آورد. اما در واقع بسیار لاابالی و قلدرمآب است.

در این داستان، پاسبان اسدالله تمثالی از رژیم پهلوی است که سنگ آمریکا را به سینه می زند و مدام از تمدن امریکایی و ثروت امریکا دم می زند. پاسبان اسدالله حاضر است برای حمایت از استوار آمریکایی حتی به روی مردم خود اسلحه بکشد و در اوج عقب ماندگی کشور ادعا می کند که مملکت بی سرو صاحب نیست که مردم هرکاری بخواهند بکنند.

در داستان دندیل، ساعدی، بقای آمریکا در ایران را ناشی از حمایت رژیم پهلوی از آن می داند. آنجا که پاسبان اسدالله می گوید: « تامن هستم هیچ … نمیتونین بخورین، خیال کردین، مملکت حساب و کتاب نداره.». و در عین حال، تنها راه خلاصی از دست آمریکا را سرنگونی حکومت پهلوی می داند و دیدگاه خود را بر زبان شخصیت کارگر کوتاه قدی جاری می کند و می گوید:

«راس میگه تا اینا هسن، هیچ کارشون نمیتونیم بکنیم.»

دندیل، نخستین بار در سال ۱۳۴۵ و بار دیگر در سال ۱۳۵۲ یعنی ۵ سال پیش از انقلاب چاپ شده است. بنابراین انچه در این کتاب می آید روایتی بی غل و غش از استبداد دستگاه حاکم و استعمار امریکاست.

خواندن این داستان را به همه نسل نوین ایران توصیه می کنم ، نسلی که بعضاً همه چیز را استحاله واقعیت و نمایش از زوایه دید نظام کنونی می داند و شاید باور ندارد که آنچه از ظلم و بیدادگری آمریکا و رژیم پهلوی می گویند عین واقعیت است. اما خواندن این داستان نظر شما را عوض می کند.

دندیل اعتراض تلخ غلامحسین ساعدی به وضع اجتماعی و سیاسی روزگار پهلوی و ذلتی است که از سوی آمریکا بر مردم ایران تحمیل شده است. در این داستان ساعدی بر این باور است که آمریکا برخلاف ظاهر متمدن و شیکی که دارد چندان هم بویی از تمدن نبرده و تنها چیزی که او را بر جهان مسلط ساخته زورگویی و قلدرمآبی اوست. آنجا که پاسبان اسدالله در پایان داستان پس از آن همه تعریف و تمجید از تمدن آمریکا به یکباره تغییر موضع می دهد و با اشاره به رفتار قلدرمآبانه آمریکا اظهار می کند:

«نه پنجک، نمیشه چیزی بهش گفت، نمیشه ازش پول خواست. این مثل من و تو نیس، این امریکاییه. اگه بدش بیاد، اگه دلخور بشه، همه دندیلو به هم میریزه، همه رو به خاک و خون میکشه.»

چه خوب است منتقدان توجه بیشتری به این داستان داشته باشند و زوایای پنهان این داستان را بیشتر باز کنند و دیگر دیدگاه های ساعدی را که در این داستان پنهان شده آشکار سازند.

مدیر سایت

به نام خدا

شنبه ۱۳۹۸/۰۵/۱۹

سلام دوستان

این برگه را در سایتم ایجاد کردم تا بتوانم نظرات شخصی خودم را بیان کنم.

به جای این برگه می توانستم یک افزونه ساخت وبلاگ نصب کنم .اما از من به شما نصیحت:

«تا می توانید از افزونه ها فرار کنید. چون بالاخره یک روزی افزونه ها قاطی می کنند و سایت شما را به فنا می دهند.»

امروز چه کارهایی کردم؟!

از صبح که به سر کار رفته بودم مشغول اصلاح و ویرایش «مجموعه قصه های روسی» بودم. متن کتاب، تایپ شده بود اما از صبح که مشغول ویرایش شدم آنقدر سرم به کار گرم بود که اذان ظهر متوجه شدم ظهر شده است. کارم تمام شده بود هرچند مطمئن نیستم که عاری از غلط های املایی باشد.

راستش از شما چه پنهان ، متن اصلی کتاب که یک پی دی اف عتیقه به نام «مجموعه ای از قصه های روسی» بود خیلی غلط انداز بود . متن کتاب خیلی عجولانه چاپ شده بود و پر از غلط های املایی و مشکلات نگارشی بود. به هر صورت، ویرایش اول را اماده کردم و الان روی سایت است. فکر نکنم توی دنیا کسی غیر از من حاضر بود این کتاب را تایپ و ویرایش کند . اما قصه هایش بد نبود.از جمله قصه « ایوان تهی دست و ایوان توانگر » که واقعاً ازش خوشم آمد . مخصوصاً قسمت «کیسه چماق ها » که خیلی ازش خندیدم.

از صفر تا صد این کتاب، حدود ۷ ساعت طول کشید . یعنی ۷ ساعت طول کشید تا تایپ و منتشر شد . زمان زیادی است! چه خبر است! به همت دوستان، یک ساعته متن تایپ اش آماده شد اما ۶ ساعت طول کشید تا آن را بازخوانی و ویرایش کنم . تا وقتی متن را با پی دی اف اصلی مقابله نکنم،روی سایت قرار نمی دهم.

عصر هم یکساعتی چرت زدم و دست به کار شدم . از بین کتاب ها «راپونزل» را انتخاب کردم . اولش فکر می کردم چون متنش کم است سه سوته تمام می شود . اما اینطور نبود.

کتاب های کودک اگرچه کوتاه است اما چون همراه با تصاویر است ، باید بعد از اینکه سرت را از توی آفیس بیرون آوردی، سرت را ببری توی فتوشاپ و پینت و تا بیایی عکس ها را آماده کنی، می بینی ساعت ها گذشته!

بعضی وقت ها روی عکس ها کار می کنم. یعنی کار فقط به یک برش و ذخیره ختم نمی شود. بلکه نوبت به ویرایش و اصلاح عکس ها هم می رسد و بعضی عکس ها انقدر گیر می دهند که خودم هم می فهمم دارم خیلی وقت صرفش می کنم. از جمله همین راپونزل . فکر کنم صفر تا صدش ۲ ساعت طول کشید . بیش از انتظارم وقت برد. بیشتر مشغول تصاویرش بودم تا متن.

هنوز کسی برای ویرایش متن ها داوطلب نشده . اگر کسی داوطلب شود، کارم خیلی راحت می شود.

خودم هم می دانم که در این دوره زمانه کسی حال و حوصله کار مفتی را ندارد و حتماً باید مایه تیله وسط باشد . اما من خودم هم داوطلبانه دارم کار می کنم و عشق و علاقه به کتاب و مطالعه است که مرا به این کار تشویق می کند .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *