قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / کتاب کودک / داستان مصوّر: مارتین و ژان کوچولو – نگهداری از کودکان

داستان مصوّر: مارتین و ژان کوچولو – نگهداری از کودکان

داستان کودکانه مارتین و ژان کوچولو-  آموزش  پرستاری و نگهداری از بچه ها -ایپابفا (1).jpg

مارتین و ژان کوچولو

نویسنده : گلبرت دلاهیه

نقاش : مارسل مارلیه

مترجم : موسی نباتی – نعمتی

داستانهای مصور رنگی برای کودکان

چاپ اول: ۱۳۵۴

تهیه، تایپ و تنظیم تصاویر و تنظیم آنلاین: انجمن تایپ ایپابفا

جداکننده تصاویر پست های سایت ایپابفا2

به نام خدا

داستان کودکانه مارتین و ژان کوچولو-  آموزش  پرستاری و نگهداری از بچه ها -ایپابفا (4).jpg

داستان کودکانه مارتین و ژان کوچولو-  آموزش  پرستاری و نگهداری از بچه ها -ایپابفا (3).jpg

مارتین صبح زود با صدای زنگ از خواب بیدار می شود . بابا و مامان مارتین برای مدت کوتاهی به مسافرت رفته اند. او باید در این مدت جای مامان را بگیرد و از ژان کوچولو مواظبت کند. مارتین وقتی بیدار می شود پنجره را باز می کند تا آفتاب درخشان به اطاق بتابد.وقتی پنجره باز شد هوای تازه و خوشبوئی وارد اطاق می شود. امروز یک روز خوب از روز های بهاری است .

چند دقیقه بعد ژان کوچولو هم از خواب بیدار می شود. وقتی ژان چشمش به مارتین می افتد دستهایش را به سوی او بلند می کند. مارتین به او سلام می کند و صبح بخیر می گوید . ژان کوچولو از دیدن آفتاب خوشحال می شود. مارتین او را بغل می کند و صورت قشنگش را می بوسد .

داستان کودکانه مارتین و ژان کوچولو-  آموزش  پرستاری و نگهداری از بچه ها -ایپابفا (5).jpg

ژان کوچولو اول باید حمام کند. مارتین مواظب است که آب زیاد گرم نباشد . شستن ژان چندان هم ساده نیست. چون ژان مرتب با دستهایش به آب می زند و صابون را از کنار وان بر می دارد. مارتین دقت می کند که کف صابون به چشم و دهان ژان نرود. چون ژان به گریه خواهد افتاد. سگ کوچولو سعی می کند ژان را سرگرم کند اما گربه بکار خودش مشغول است.

داستان کودکانه مارتین و ژان کوچولو-  آموزش  پرستاری و نگهداری از بچه ها -ایپابفا (6).jpg

حمام که تمام شد مارتین اورا روی حوله می گذارد و بدنش را خشک می کند.

مامان به مارتین سفارش کرده بعد از حمام تن ژان را با اُدوکُلُن ماساژ بدهد. سگ کوچولو از بوی اُدوکُلُن خیلی خوشش می آید.

مارتین فقط باید مواظب باشد که هوای حمام سرد نشود وگرنه ژان سرما خواهد خورد.

داستان کودکانه مارتین و ژان کوچولو- آموزش پرستاری و نگهداری از بچه ها -ایپابفا

پوشاندن لباس هم برای مارتین کار مشکلی است. چون ژان کوچولو باز هم آرام نمی گیرد و می خواهد بازی کند. مارتین از مادرش یاد گرفته که چگونه باید لباس را به بچه بپوشاند. او بادقت بند های لباس مارتین را می بندد و هرگز از تکان خوردن ژان عصبانی نمی شود.

اگر ژان چند دقیقه آرام می نشست مارتین خیلی راحت تر کار خود را انجام می داد.

داستان کودکانه مارتین و ژان کوچولو-  آموزش  پرستاری و نگهداری از بچه ها -ایپابفا (8).jpg

بعد از پوشیدن لباس، ژان گریه را شروع می کند. آه! بله، ژان کوچولو گرسنه اش شده و چون نمی تواند حرف بزند، گریه می کند مارتین هم این را خوب می داند. فوراً آب را گرم می کند و بعد از اینکه شیشه را تمیز شست در آن شیرخشک و آب می ریزد و چند دانه قند هم در شیر می اندازد. ژان، سگ کوچولو را بغل کرده و منتظر می شود تا غذا آماده شود. مارتین می داند چند پیمانه شیرخشک را با چه مقدار آب قاطی کند. مامان همه چیز را به او یاد داده است.

داستان کودکانه مارتین و ژان کوچولو-  آموزش  پرستاری و نگهداری از بچه ها -ایپابفا (9).jpg

شیر نباید زیاد گرم باشد وگرنه دهان ژان کوچولو را می سوزاند. مارتین شیشه را در آب سرد می گذارد تا کمی سرد شود. حالا موقع خوردن است. مارتین ژان را روی پای خود می گذارد و ژان گرسنه با خوشحالی شروع به مک زدن می کند. شیر خوردن ژان برای مارتین چقدر لذت بخش است.

اما در اینجا هم مارتین باید مواظب باشد چون ممکن است شیر به گلوی ژان کوچولو بپرد.

داستان کودکانه مارتین و ژان کوچولو-  آموزش  پرستاری و نگهداری از بچه ها -ایپابفا (10).jpg

بعدازظهر هوا خوب بود. مارتین ژان را سوار کالسکه کرد و به باغ آورد .

می دانید! مامان به او گفته بود که در هوای بد هرگز ژان را به باغ نبرد.

مارتین یک نازبالش پشت ژان می گذارد و یک ملافه قشنگ هم روی پاهایش می اندازد. روی ملافه ی ژان، خرگوش و پرنده های کوچولو گلدوزی شده است. چتر آفتابی را هم باید برداشت چون ممکن است آفتاب صورت ژان کوچولو را سیاه کند.

داستان کودکانه مارتین و ژان کوچولو-  آموزش  پرستاری و نگهداری از بچه ها -ایپابفا (11).jpg

مارتین ژان را در باغ گردش می دهد. بچه ها از دیدن ژان کوچولو خیلی خوشحال می شوند .

داستان کودکانه مارتین و ژان کوچولو-  آموزش  پرستاری و نگهداری از بچه ها -ایپابفا (12).jpg

ژانت می گوید :

-اوه! چه بچه ی قشنگی! پسر است ؟

مارتین با خوشحالی جواب می دهد:

-بله! او برادر من است .

آن می گوید : « چقدر نازه! چند سال دارد؟»

مارتین می گوید : « دوم اسفند ۱۴ ماهش تمام می شود .»

وقتی به خانه برمی گردند، ژان خیلی خسته شده و احتیاج به استراحت دارد. مارتین اورا روی صندلی راحتی می نشاند و ژان بزودی بخواب می رود . سگ کوچولو می خواهد او را بیدار کند تا باهم بازی کنند اما مارتین می گوید: « هیس… بچه را نباید از خواب بیدار کرد ».

گربه ی شیطان روی نیمکت نشسته است و به آنها نگاه می کند. مارتین وقتی می خواهد از آنجا دور شود با سرپنجه حرکت می کند تا ژانِ کوچولو و خسته را از خواب بیدار نکند.

داستان کودکانه مارتین و ژان کوچولو-  آموزش  پرستاری و نگهداری از بچه ها -ایپابفا (13).jpg

ناگهان صدای افتادن سطل و جارو، ژان را از خواب شیرین بیدار می کند. این گربه ی شیطان است که سطل و جارو را انداخته است. او یک موش کوچک را دیده که از پشت سطل بیرون آمده و خودش را زیر جارو پنهان کرده است. ژان که با صدای ناگهانی از خواب پریده ، گریه می کند. بیچاره موش کوچک هم خیلی ترسیده است.

داستان کودکانه مارتین و ژان کوچولو-  آموزش  پرستاری و نگهداری از بچه ها -ایپابفا (14).jpg

مارتین که مشغول مرتب کردن آشپزخانه بود فوراً خودش را به حیاط می رساند. ژان را بغل می کند و دلداریش می دهد. وقتی ژان بر اسب فلزی می نشیند همه چیز را از یاد می برد. اسب پائین و بالا می شود و مثل این است که چهار نعل می رود .

داستان کودکانه مارتین و ژان کوچولو-  آموزش  پرستاری و نگهداری از بچه ها -ایپابفا (15).jpg

( آهای گربه ی شیطان وسگ کوچولو! مواظب باشید اسب دست شما را لگد نکند.)

ژان کوچولو از اسب سواری خسته می شود . او می خواهد راه برود.

ژان بزودی بزرگ می شود و خیلی چیزها هست که باید یاد بگیرد، حالا ژان نمی تواند خوب راه برود. مارتین مواظب است که ژان کوچولو زمین نخورد . ژان دلش می خواهد با گوسفندِ کوچولو بازی کند. گوسفند از او نمی ترسد . آنها خیلی زود با هم دوست می شوند.

داستان کودکانه مارتین و ژان کوچولو-  آموزش  پرستاری و نگهداری از بچه ها -ایپابفا (16).jpg

گوسفندِ کوچولو سعی می کند دوست مهربان خود را خوشحال کند . می رقصد و بع بع می کند . ژان هم می خواهد مثل گوسفند روی سبزه ها جست و خیز کند. مارتین به آنها نگاه می کند و در دل خود می خندد. حالا دیگر موقع غذا خوردن ژان است. مارتین گوسفندِ کوچولو را نوازش می کند و از اینکه باعث سرگرمی و شادی ژان شده از او تشکر می کند.

داستان کودکانه مارتین و ژان کوچولو-  آموزش  پرستاری و نگهداری از بچه ها -ایپابفا (17).jpg

-خداحافظ گوسفند ناز نازی! تو هم پیش مامانت برو تا بتو شیر بدهد!

مارتین ژان را روی صندلی می نشاند و بشقاب غذا را پیش او می گذارد . مارتین باید در قاشق فوت کند تا غذا کمی خنک شود.

داستان کودکانه مارتین و ژان کوچولو-  آموزش  پرستاری و نگهداری از بچه ها -ایپابفا (18).jpg

مارتین می گوید :

– یک قاشق بخور برای گربه … یک قاشق هم برای اسب فلزی … این یک قاشق هم برای گوسفندِ کوچولو .

سگ روی پاهایش می ایستد و می گوید:

– این یک قاشق هم بخاطر من.

وقتی ستاره ها در آسمان پیدا می شوند موقع خواب ژان فرا می رسد. مارتین لباس خواب او را می پوشاند و ژان آماده می شود که به بستر برود. مارتین او را می بوسد و شب بخیر می گوید. گربه با خود فکر می کند که آیا خرس پشمالو، ژان کوچولو را از خواب بیدار نمی کند . و آیا خرگوش تا صبح در اطاق نمی دود.

داستان کودکانه مارتین و ژان کوچولو-  آموزش  پرستاری و نگهداری از بچه ها -ایپابفا (19).jpg

مارتین آنقدر لالایی می گوید تا ژان به خواب می رود . ژان وقتی به خواب می رود چقدر زیباتر می شود . مارتین برادر کوچکش را خیلی دوست دارد. او از اینکه توانسته تمام روز به خوبی از ژان مواظبت کند، خیلی خوشحال است. داستان کودکانه مارتین و ژان کوچولو-  آموزش  پرستاری و نگهداری از بچه ها -ایپابفا (20).jpg

مارتین می تواند همیشه همین کار را بکند. اگر چه بزودی بابا و مامان از مسافرت برمی گردند اما مارتین می تواند در این کار به مامان کمک کند تا مامان به کارهای دیگر خانه برسد.

« پایان»

جداکننده تصاویر پست های سایت ایپابفا2

این داستان کودکانه، توسط انجمن تایپ ایپابفا از روی متن PDF قدیمی آن  ، استخراج، تایپ و تنظیم شده است.

شما هم به تایپ و احیای کتاب های قدیمی علاقمند هستید؟ به ما بپیوندید!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *