شمع فرشته

داستان آموزنده «شمع فرشته» – از دست دادن عزیزان

۰

شمع فرشته

مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه‌ساله‌اش را بسیار دوست می‌داشت. دخترک به بیماری سختی مبتلا شد، پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی‌اش را دوباره به دست بیاورد، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد.

پدر در خانه‌اش را بست و گوشه‌گیر شد. با هیچ‌کس صحبت نمی‌کرد و سرکار نمی‌رفت. دوستان و آشنایانش خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند ولی موفق نشدند.

شبی پدر رؤیای عجیبی دید. دید که در بهشت است و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده‌ای طلائی به‌سوی کاخی مجلل درحرکت هستند. هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان به‌جز یکی روشن بود. مرد وقتی جلوتر رفت، دید فرشته‌ای که شمعش خاموش است، همان دختر خودش است. پدر فرشته غمگین را در آغوش گرفت و او را نوازش داد، از او پرسید: دلبندم، چرا غمگینی؟ چرا شمع تو خاموش است؟ دخترک به پدرش گفت: باباجان، هر وقت شمع من روشن می‌شود، اشک‌های تو آن را خاموش می‌کند و هر وقت دل‌تنگ می‌شوی، من هم غمگین می‌شوم.

پدر درحالی‌که اشکش در چشمانش حلقه زده بود، از خواب پرید. اشک‌هایش را پاک کرد، انزوا را رها کرد و به زندگی عادی خود بازگشت.

۰


لینک کوتاه مطلب : https://www.epubfa.ir/?p=15752

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *