خانه

داستان آموزنده «خانه»

۰

خانه

یک نجار مسن به کارفرمایش گفت که می‌خواهد بازنشسته شود تا خانه‌ای برای خود بسازد و در کنار همسر و نوه‌هایش دوران پیری را به خوشی سپری کند. کارفرما از اینکه کارگر خوبش را از دست می‌داد، ناراحت بود ولی نجار خسته بود و به استراحت نیاز داشت. کارفرما از نجار خواست تا قبل از رفتن خانه‌ای برایش بسازد و بعد بازنشسته شود. نجار قبول کرد ولی دیگر دل به کار نمی‌بست، چون می‌دانست که کارش آینده‌ای نخواهد داشت، از چوب‌های نامرغوب برای ساخت خانه استفاده کرد و کارش را از سر سیری انجام داد. وقتی کارفرما برای دیدن خانه آمد، کلید خانه را به نجار داد و گفت: این خانه هدیه من به شما است، بابت زحماتی که در طول این سال‌ها برایم کشیده‌اید. نجار وا‌رفت؛ او در تمام این مدت در حال ساختن خانه‌ای برای خودش بوده و حالا مجبور بود در خانه‌ای زندگی کند که اصلاً خوب ساخته نشده بود

۰


لینک کوتاه مطلب : https://www.epubfa.ir/?p=15743

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *