دوروتی و عمو هنری سوار کشتی شدند تا به کشور استرالیا سفر کنند. سفر طولانی آنها ادامه داشت تا اینکه یک روز ناگهان هوا طوفانی شد. موجهای دریا تکانهای شدیدی به کشتی وارد کردند.
بخوانیدRecent Posts
داستان مصور کودکانه: بابا لنگدراز || ماجراهای جودی ابوت
من، جودی ابوت، یکی از بچههای پرورشگاه «گولیا جون» هستم؛ یعنی در آنجا بزرگ شدهام و حالا دبیرستان میروم و در ضمن، مربی بچههای کوچکتر از خودم هم هستم.
بخوانیدداستان مصور کودکانه: شنگولومنگول || بزبزقندی و هفتتا برهاش
یکی بود، یکی نبود. دشت سرسبزی بود. در گوشه این دشت بزرگ، بزبزقندی با هفت بزغالهاش بهخوبی و خوشی زندگی میکرد. اسم یکی از بزغالهها شنگول، دیگری منگول و سومی حبه انگور بود.
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر