برف سال 1307 همه را به یاد صاحباختیار و ستونهایش و این شعر انداخت. تا زانو در برف مینشست. کوچههای تنگ و ترش شیراز کهن با آن قلوه کاری، غرق گلولای بود. عبور مشکل بود.
بخوانیدRecent Posts
داستان کوتاه: زار صفر || نوشته: رسول پرویزی
صبح دوم یا سوم اردیبهشت بود، خورشید مثل غنچه گل شکفت و به شیراز نور پاشید، عطر بهارنارنج سرتاسر کوچهها را پر کرده بود، مستوملنگ و سرشار از لذت دیدار صبح، آماده رفتن مدرسه بودم.
بخوانیدقصه کودکانه: مرد خیالباف || از تو حرکت، از خدا برکت!
یکی بود یکی نبود غیر از خدا کسی نبود. سالها پیش در یک ده بزرگ مردی زندگی میکرد. این مرد بهجای اینکه کار کند و زحمت بکشد همیشه در گوشهای مینشست و فکر میکرد
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر