بایگانی برچسب: خرگوش

کتاب داستان کودکانه: زِبل، خِپل و بچه اژدها || داستان در داستان

آن شب باران شدیدی می‌بارید. زبل و خپل نیز مانند همۀ موجودات جنگل به خانه‌شان رفته بودند. زبل با صدای بلند کتابی را که از جغد دانا گرفته بود می‌خواند. خپل هم که در حال هویج خوردن بود به‌دقت به داستان گوش می‌داد.

بخوانید

داستان کودکانه: جوجه‌تیغی کوچک || به دنبال دوستی

داستان-کودکانه-جوجه‌تیغی-کوچک

داستان کودک: صبح یکی از روزهای بهار، جوجه‌تیغی کوچک که در خواب خوشی فرورفته بود، از آواز گنجشک‌ها و سروصدایی که از شادمانی حیوانات جنگل به گوش می‌رسید، از خواب بیدار شد.

بخوانید

قصه شب کودک‌: شیر و خرگوش و گرگ || جای خطرناک نروید

قصه-شب-کودک-شیر-و-خرگوش-و-گرگ

قصه شب: روزی روزگاری خرگوشی از لانه‌اش بیرون رفت. برای چی؟ برای این‌که غذایی پیدا کند و برای بچه‌هایش ببرد. غذای خرگوش چی‌یه؟ هویج و کلم و کاهو و از این‌جور چیزها...

بخوانید

قصه شب کودک‌: شیر و خرگوش و روباه || فکرت را به کار بینداز

قصه-شب-کودک-شیر-و-خرگوش-و-روباه

قصه شب: روزی روزگاری در یک جنگل بزرگ خرگوشی زندگی می‌کرد که من هم اسمش را نمی‌دانم. خرگوش هرروز صبح شاد و خوش‌حال برای پیدا کردن میوه از لانه بیرون می‌رفت و با دستان پر از میوه به لانه برمی‌گشت.

بخوانید

قصه شب کودکانه‌: سیب و خرگوش و زرافه || همدیگر را قشنگ صدا بزنیم

قصه-شب-کودکانه-سیب-و-خرگوش-و-زرافه

داستان شب: روزی روزگاری خرگوشی که لانه‌اش نزدیک جنگل بود به راه افتاد تا غذای خوش‌مزه‌ای پیدا کند. او نمی‌خواست مثل هرروز هویج بخورد. این بود که به راه افتاد تا یک درخت سیب پیدا کند.

بخوانید

قصه شب کودکانه‌: خرگوش و هویج و روباه || هرکاری یه وقتی داره!

قصه-شب-کودکانه-خرگوش-و-هویج-و-روباه

داستان کودکانه: روزی روزگاری دو خرگوش، یکی باهوش و آن‌یکی بازیگوش از لانه بیرون آمدند. آن‌ها می‌خواستند غذای خوش‌مزه‌ای که همان هویج است پیدا کنند. خرگوش سیاه باهوش بود و خرگوش قهوه‌ای بازیگوش.

بخوانید

قصه‌های لافونتِن: داستان گربه، راسو و خرگوش || قاضی فاسد

قصه-های-لافونتن-گربه-راسو-و-خرگوش-گربه-عابد

داستان آموزنده: خرگوشی چند روزی از خانۀ خود سفر کرد. یک روز راسویی از جلوی خانۀ او می‌گذشت دید کسی در آن نیست. چون خسته بود و جایی را نداشت توی آن خانه منزل کرد. چند روز بعد خرگوش از سفر بازآمد.

بخوانید

قصه‌های لافونتن: قصه خرگوش و غوک‌ها || شجاعت ساختگی خوب نیست!

قصه-های-لافونتن-قصه-خرگوش-و-غوک‌ها

داستان آموزنده: خرگوشی در لانه‌اش سر به‌زانو نهاده بود و فکر می‌کرد. گفته می‌شود که این حیوان از قدیم همیشه در حال ترس و غصه زندگی می‌کند. خرگوش فکر می‌کرد که ترسِ همیشگی خیلی بد است.

بخوانید

قصه کودکانه و آموزنده: خرگوش کوچولو || چه زود بزرگ شدی!

قصه-کودکانه-و-آموزنده-خرگوش-کوچولو

داستان کودک: یکی بود یکی نبود. یک خرگوش کوچولو بود. او دوستی داشت به نام کفچه ماهی. خرگوش کوچولو در جنگل زندگی می‌کرد و کفچه ماهی در برکه. آن‌ها وقتی همدیگر را می‌دیدند شاد می‌شدند...

بخوانید
سایت تخصصی قصه و داستان کودکان و نوجوانان - در ایپاب‌فا می‌توانید صدها داستان کودک، قصه کودک، داستان کوتاه و سایر مطالب مرتبط با ادبیات کودک و نوجوان را مطالعه کنید.