روزی روزگاری، دختر کوچولویی بود که موهای بلند طلایی داشت. همه او را به اسم گیس طلا میشناختند. گیس طلا و مادرش با همدیگر در یک کلبهی کوچک و دِنج در جنگل زندگی میکردند.
بخوانیدبایگانی/آرشیو برچسب ها : خرس
کتاب داستان کودکانه: خرس برادر || آوای طبیعت
سالها پیشازاین، وقتی برف و یخ زمین را پوشانده بود، پسری به نام «کِنای» به یک سفر جادویی رفت و دربارg علاقۀ برادرانه و علاقه به همۀ موجودات چیزهای جدیدی را آموخت. کِنای و اهالی روستایی که او در آن زندگی میکرد، اعتقاد داشتند که ارواح پدرانشان، در روشنایی آسمان شمال کشور زندگی میکنند.
بخوانیدداستان کودکانه: خرس سفید کوچولو و دوستش || فرار به قطب شمال
داستان کودک: خرسِ سفیدِ کوچولو خیلی تنها بود. وقتی کنار اقیانوس سرد و آبی مینشست و آن را تماشا میکرد به خود میگفت ایکاش دوستی داشتم که میتوانستم با او بازی کنم.
بخوانیدقصه کودکانه: بوسههایی برای بابا || بچه خرس بداخلاق
قصه کودک: بچه خرس، بداخلاقی میکرد. او نمیخواست بخوابد. او نمیخواست حمام کند و نمیخواست به مامان و بابا بوسِ شببهخیر بدهد.
بخوانیدقصههای لافونتِن: داستان خرس و دو دوست شکارچی || از خیال تا عمل!
قصه آموزنده: دو شکارچی که باهم دوست بودند باهم قرار گذاشتند که به شکار خرس بروند. در راه به هم میگفتند در جنگل، پادشاه خرسها را شکار خواهیم کرد و پوست او را به قیمت گران میفروشیم
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر