حاکم شهری یک روز بهاتفاق چند تن از دوستانش از جنگلی میگذشت. آنها به انتهای جنگل رسیده بودند که ناگهان صدای غرش شیری توجهشان را جلب کرد
بخوانیدبایگانی/آرشیو برچسب ها : حاکم
قصه کودکانه آموزنده: زردک و پیرمردک / ماجراهای مملی، گیسوطلا، پیرمرد و گاو همزاد
در زمانهای خیلیخیلی قدیم، پیرمردی بود که یک گاو زرد داشت؛ یک گاو شیرده زردرنگ که لکههای سیاهی روی پشتش بود. پیرمرد اسم گاوش رو گذاشته بود زردک.
بخوانیدداستان کودکانه: ماجراهای نخودی و توطئه حاکم
در روز و روزگاران قدیم در روستائی از روستاهای این سرزمین پسری بود به نام نخودی که ماموران حاکم ده پدرش را که چوپان زحمتکشی بود کشته بودند. نخودی بنا به وصیت پدرش در فکر انتقام گرفتن از حاکم ظالم بود
بخوانید
ایپابفا: دنیای کودکی قصه های صوتی کودکان، داستان و بیشتر