Masonry Layout

داستان کوتاه «یک روز خوش برای موزماهی» / جی. دی. سالینجر

داستان-کوتاه-یک-روز-خوش-برای-موزماهی

نود و هفت تبلیغات‌چیِ نیویورکی توی هتل بودند و خطوطِ تلفنیِ راهِ دور را چنان در اختیار گرفته بودند که زنِ جوانِ اتاق شمارهٔ ۵۰۷ مجبور شد از ظهر تا نزدیکی‌های ساعت دو و نیم به انتظار نوبت بماند. اما بی‌کار ننشست.

بخوانید

داستان کوتاه «پرندگان می‌روند در پرو می‌میرند» / رومن گاری

پرندگان-می-روند-در-پرو-می-میرند

بیرون آمد، روی ایوان ایستاد و دوباره مالک تنهایی خود شد: تپه‌های شنی، اقیانوس، هزاران پرندهٔ مرده در ماسه، یک زورق، یک تور ماهیگیری زنگ‌زده، و گاهی چند علامت تازه: استخوان‌بندی یک نهنگ به خشکی افتاده، جای پاها، یک رج قایق ماهیگیری در دوردست...

بخوانید