آهنگری سگی داشت که هنگام کارِ او میخوابید و هنگام خوردنِ او بیدار میشد.
بخوانیدMasonry Layout
قصههای ازوپ: از پیش آگاه، از پیش مسلح است || از حالا به فکر عاقبت کار باش!
کشاورزی به دلیل هوای بد ناگزیر به ماندن در خانه شد. او که نمیتوانست برای یافتن غذا از خانه خارج شود، شروع به خوردن گوسفندانش کرد؛
بخوانیدقصههای ازوپ: هر دو صاحب مثل هم || چه علی خواجه، چه خواجه علی
پیرمردی ترسو الاغش را در مرغزاری میچراند که ناگهان صدای فریادهای دشمن را شنید. پیرمرد به الاغش گفت: «فرار کن تا ما را نگیرند.»
بخوانیدقصههای ازوپ: هرکسی را بهر کاری ساختند | هر کار نیاز به مهارت دارد
الاغی در مرغزاری میچرید که متوجه شد گرگی بهسوی او میدود. الاغ که راه فراری پیش روی خود نمیدید، وانمود به لنگیدن کرد.
بخوانیدقصههای ازوپ: هر گِردی، گردو نیست || فریب ظاهر یکسان را نخورید!
سگی که شیفتۀ خوردن تخممرغ بود، یک روز صدف بزرگی را با تخممرغ اشتباه گرفت و در یکچشم به هم زدن آن را درسته بلعید.
بخوانیدقصههای ازوپ: حد خود را بدان || استعدادهای ما یکسان نیست!
مردی سگی مالتی و پشمالو و یک الاغ داشت. مرد عادت کرده بود که با سگ خود بازی کند و هر بار که بیرون غذا میخورد چیزی هم با خود به خانه میآورد
بخوانیدقصههای ازوپ: خر در پوست شیر || تقلید نابجا، دردسرساز است
خری پوست شیری را به پشت خود انداخت. انسانها و جانوران او را بهجای شیر گرفتند و از ترس پا به فرار گذاشتند؛
بخوانیدقصههای ازوپ: خر در پوست شیر || رفتار، نشاندهندۀ شخصیت انسان است
خری پوست شیری را پوشید و برای ترساندن جانوران وحشی راه افتاد. وقتی خر به روباهی رسید، سعی کرد او را هم مثل جانوران دیگر بترساند؛
بخوانیدقصههای ازوپ: هوش سرشار || بار کج همیشه به مقصد نمیرسد!
الاغی با بار نمک از رودخانهای میگذشت که ناگهان تعادل خود را از دست داد، به داخل آب سرنگون و بار نمکش در آب حل شد.
بخوانیدقصههای ازوپ: کُنَد همجنس باهم جنس پرواز || هر آدمی را از رفیقش بشناس
مردی که قصد خرید الاغ داشت، الاغی را به شرط امتحان خرید و حیوان را جلو آخور و میان الاغهای دیگر خود، رها کرد.
بخوانید